لب های تورا می چشم و می روم از حال
لب های تورا می چشم و می روم از حال
ای یاد تو در لوح دل من همه احوال
در خواب به آغوش خودم می کشمت باز
هرچند که دوری زمن و این دل بدحال
جایی مرو بی من که شوم نا خوش از این کار
در مهر و محبت به دل من مکن اهمال
دلگیر نباش ای دل و جانم به فدایت
شب ها به صبوری گذران می رسد اقبال
روزی تو بیا با من و مهمان دلم باش
محتاج لبان توام از ره برس امسال...
ای یاد تو در لوح دل من همه احوال
در خواب به آغوش خودم می کشمت باز
هرچند که دوری زمن و این دل بدحال
جایی مرو بی من که شوم نا خوش از این کار
در مهر و محبت به دل من مکن اهمال
دلگیر نباش ای دل و جانم به فدایت
شب ها به صبوری گذران می رسد اقبال
روزی تو بیا با من و مهمان دلم باش
محتاج لبان توام از ره برس امسال...
- ۲.۲k
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط