جونگکوک محکم دست زد و سرش را بلند کرد سپس ضبط گوشی را قطع
جونگکوک محکم دست زد و سرش را بلند کرد سپس ضبط گوشی را قطع کرد و با لبخند خم شد گونه مادرش را سفت بوسید: ایول بهت مامی ..
جین جو لبخند زد : پس برام کاری میکنی دیگه ..
جونگکوک: شما جون بخواه سلطانم .. جین جو خندید: آه از دست تو سلطانی دیگه چیه ... میشه با ما بیایی خونه یون می فردا شب ..
جونگکوک لبخندی زد : اگه مامی من بخواد قبوله
ته : مامانم.. مامانمو کجا بردی ..
دست به کمر جلو جونگکوک ایستاد .. جونگکوک ریز خندید و شیطون گفت : مادر منم هست
تهیونگ اخم کرد و سمت مادرش رفت سخت گونش را بوسید و دستش دور گردن مادرش حلقه شد : نمیخوااااام
جونگکوک خندید جین جو پسرش را بوسید سپس آروم گفت : ما بریم تا هیونگت بخوابه باشه ..
دست کوچیک ته را گرفت و از روی مبل بلند شد جونگکوک لبخندی زد : ممنون .. مادرش در اخر لبخندی زد و از اتاق خارج شد .. جونگکوک با ذوق گوشی را برداشت سپس فایل ضبط شده را به شماره آوا فرستاد .. ثانیه ای بعد آوا جواب داد ...
"سلام آقای دکتر "
"سلام خانم کیم "
"این چیه فرستادی "
"برات استایل های شیک ای پیدا کردم "
"خیلی ممنون آقای دکتر خیلی ممنون "
"کاری نکردم خوشگل خانم "
"راستی دکتر جیهوپ اوپا کجاست "
"راستش نمیدونم فکر کنم تو اتاقشه چطور ؟ "
"آقای دکتر داداشم با پدر خیلی دعوا کرد الان از خونه زدم بیرون خیلی نگرانش هستم "
جونگکوک به حدی نگرانی دخترک را متوجه شد تند در حال تایپ شد
"اوکی تو آروم باش به جیهوپ هیونگ میگم بره پیشش هرچی باشه" دوستن
"خیلی خیلی ممنون "
"نیازی به تشکر کردن نیست "
"امام به سوال مزاحم که نشدم "
"نه نه دیگه داشتم کمی استراحت میکنم گفتم بخوابم "
"باشه پس مزاحم نمیشم شما استراحت کن ولی به منم خبر بدین که داداشم کجاست "
"حتما هرچی شما بگی "
"فعلا "
"فعلا "
"
جین جو لبخند زد : پس برام کاری میکنی دیگه ..
جونگکوک: شما جون بخواه سلطانم .. جین جو خندید: آه از دست تو سلطانی دیگه چیه ... میشه با ما بیایی خونه یون می فردا شب ..
جونگکوک لبخندی زد : اگه مامی من بخواد قبوله
ته : مامانم.. مامانمو کجا بردی ..
دست به کمر جلو جونگکوک ایستاد .. جونگکوک ریز خندید و شیطون گفت : مادر منم هست
تهیونگ اخم کرد و سمت مادرش رفت سخت گونش را بوسید و دستش دور گردن مادرش حلقه شد : نمیخوااااام
جونگکوک خندید جین جو پسرش را بوسید سپس آروم گفت : ما بریم تا هیونگت بخوابه باشه ..
دست کوچیک ته را گرفت و از روی مبل بلند شد جونگکوک لبخندی زد : ممنون .. مادرش در اخر لبخندی زد و از اتاق خارج شد .. جونگکوک با ذوق گوشی را برداشت سپس فایل ضبط شده را به شماره آوا فرستاد .. ثانیه ای بعد آوا جواب داد ...
"سلام آقای دکتر "
"سلام خانم کیم "
"این چیه فرستادی "
"برات استایل های شیک ای پیدا کردم "
"خیلی ممنون آقای دکتر خیلی ممنون "
"کاری نکردم خوشگل خانم "
"راستی دکتر جیهوپ اوپا کجاست "
"راستش نمیدونم فکر کنم تو اتاقشه چطور ؟ "
"آقای دکتر داداشم با پدر خیلی دعوا کرد الان از خونه زدم بیرون خیلی نگرانش هستم "
جونگکوک به حدی نگرانی دخترک را متوجه شد تند در حال تایپ شد
"اوکی تو آروم باش به جیهوپ هیونگ میگم بره پیشش هرچی باشه" دوستن
"خیلی خیلی ممنون "
"نیازی به تشکر کردن نیست "
"امام به سوال مزاحم که نشدم "
"نه نه دیگه داشتم کمی استراحت میکنم گفتم بخوابم "
"باشه پس مزاحم نمیشم شما استراحت کن ولی به منم خبر بدین که داداشم کجاست "
"حتما هرچی شما بگی "
"فعلا "
"فعلا "
"
- ۱.۵k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط