Part 7
🖤𝓜𝔂 𝓭𝓪𝓻𝓴 𝓼𝓲𝓭𝓮🖤
-متاسفانه من نمی تونم بیام به جای من پارک جیمین رو ببرید
با کمال خونسردی کلمات رو بیان کرد قطعا دلش نمی خواست با رفتن به اون عمارت دوباره کابوس هاش شروع بشه
-پارک جیمین هم قراره بیاد و ضمنا بهت حق انتخاب ندادم صرفا یه خبر بود حالا هم سوار ماشین ها بشید
جئون لب زد و همه دستورش رو اجرا کردند جز آرونا که هنوز سر جاش ایستاده بود حاضر بود بمیره ولی به اونجا نره از طرفی اخیرا به اندازه کافی سر پیچی کرده بود و علاقه ای نداشت که باز هم اون رئیس بداخلاقش رو عصبی بکنه به همین خاطر حالا توی ون کنار جیمین نشسته بود و فقط چند دقیقه فرصت داشت تا خودش و آروم کنه تا اون افکار و خاطرات جلوی چشم هاش ظاهر نشن
-واو آرونا نگاه کن رسیدیم عمارتش شبیه قصره!
همه با حیرت و بعضی با حسرت به عمارت تماما مشکی جئون خیره شده بودن همه بهجز آرونا..اون عمارت براش چیزی جز یادآوری بخش تاریک زندگیش نبود جدا از اینا باید وجود اکس روانیش رو هم تحمل می کرد همگی از ون ها پیاده شدن به محض باز شدن دو در اصلی مشکی با رگه های طلایی توی بغل کسی فرو رفت
-آرونا عزیزم چقدر دلم برات تنگ شده بود
آجوما کسی که توی اون دوسال لعنتی ای که اینجا زندگی کرده بود هواش رو داشت حتی اون شب فقط آجوما فهمید که چه بلایی داره سر آرونا میاد و بعدش حسابی کمکش کرد
(کسایی که نمیدونن آجوما کیه باید بگم توی کره به زن های مسن میگن آجوما حالا اینجا آجوما یه زن مسن هست که سر خدمتکار عمارت هستش و با آرونا صمیمیه بیشتر جای مادرش رو داره)
از بغل آجوما بیرون اومد لبخند مصنوعی ای زد و نگاهش رو به جونگ کوک در حال صحبت داد
-این عمارت قوانین مشخصی داره که همه رعایت می کنن صبحتنه راس ساعت ۷ سرو میشه ناهار ۲ و شام ۸ همه ازپنج دقیقه قبل باید سر میز حاضر باشن آسانسور A برای من، B برای عموم و C برای خدمتکار هاست پس منطقا شما از B استفاده می کنید.عمارت مجموعا ۸ طبقه روی زمین و ۳ طبقه زیر زمین داره طبقه منفی یک باشگاه و منفی دو استخر سونا جکوزی اتاق ماساژ هست از این دو طبقه ساعت ۱۰ صبح تا ۱ بعد از ظهر حق استفاده دارید. رفتن به طبقه ۸ ممنوعه اتاق هاتون توی طبقه ۴ ام هست به جز آرونا که طبقه ی ۸ ام هست باقی قوانین مثل پایگاهه ضمنا برای جلسات و غیره به پایگاه میریم مگر اتفاقی بیوفته
-من می خوام که کنار بقیه توی طبقه چهارم باشم فکر نکنم اونجا اتاق کم باشه
-وسایلت اونجاست و فکر نمی کنم خدمتکار هام وقت اضافه برای جا به جا کردن شون داشته باشن هرچند اگه داشتن هم لزومی در این کار نمی بینم
-آممم وسایلم رو از دادگاه آوردید دیگه مگه نه رئیس؟
-نه همون وسایل قدیمیته چیزی توی این دو سال عوض نشده گفتم تمیزش کنن...آجوما راهنمایی شون کن
البته! حالا نه تنها تهیونگ کاملا مطمئن میشد که بین آرونا و جونگ کوک یه چیزی بوده حتی ممکنه هنوزم باشه بلکه باید به سوالات بی پایان جیمین کنارش جواب می داد بهتر از این نمیشه این همه سال اون شیطان رجیم دهنش رو بسته نگه داشته بود و طبق خواست دختر کسی از اینکه با هم فامیل هستن بویی نبرده بود اما حالا فقط خدا می دونست که اون به قول آرونا حرومزاده از خود راضی چه مرگش شده که همه چیز رو داره لو میده
-پس باهاش توی رابطه ای جئون آرونا شایدم ازدواج کرده باشید کی میدونه؟!
و همین جمله از تهیونگ کافی بود برای اینکه...
پایان پارت هفتم✨
پوستر فیک رو عوض کردم و مجبور شدم همه رو یه دور پاک کنم و از اول بزارم لطفا برید دوباره لایک شون کنید مرسیییی🥲
-متاسفانه من نمی تونم بیام به جای من پارک جیمین رو ببرید
با کمال خونسردی کلمات رو بیان کرد قطعا دلش نمی خواست با رفتن به اون عمارت دوباره کابوس هاش شروع بشه
-پارک جیمین هم قراره بیاد و ضمنا بهت حق انتخاب ندادم صرفا یه خبر بود حالا هم سوار ماشین ها بشید
جئون لب زد و همه دستورش رو اجرا کردند جز آرونا که هنوز سر جاش ایستاده بود حاضر بود بمیره ولی به اونجا نره از طرفی اخیرا به اندازه کافی سر پیچی کرده بود و علاقه ای نداشت که باز هم اون رئیس بداخلاقش رو عصبی بکنه به همین خاطر حالا توی ون کنار جیمین نشسته بود و فقط چند دقیقه فرصت داشت تا خودش و آروم کنه تا اون افکار و خاطرات جلوی چشم هاش ظاهر نشن
-واو آرونا نگاه کن رسیدیم عمارتش شبیه قصره!
همه با حیرت و بعضی با حسرت به عمارت تماما مشکی جئون خیره شده بودن همه بهجز آرونا..اون عمارت براش چیزی جز یادآوری بخش تاریک زندگیش نبود جدا از اینا باید وجود اکس روانیش رو هم تحمل می کرد همگی از ون ها پیاده شدن به محض باز شدن دو در اصلی مشکی با رگه های طلایی توی بغل کسی فرو رفت
-آرونا عزیزم چقدر دلم برات تنگ شده بود
آجوما کسی که توی اون دوسال لعنتی ای که اینجا زندگی کرده بود هواش رو داشت حتی اون شب فقط آجوما فهمید که چه بلایی داره سر آرونا میاد و بعدش حسابی کمکش کرد
(کسایی که نمیدونن آجوما کیه باید بگم توی کره به زن های مسن میگن آجوما حالا اینجا آجوما یه زن مسن هست که سر خدمتکار عمارت هستش و با آرونا صمیمیه بیشتر جای مادرش رو داره)
از بغل آجوما بیرون اومد لبخند مصنوعی ای زد و نگاهش رو به جونگ کوک در حال صحبت داد
-این عمارت قوانین مشخصی داره که همه رعایت می کنن صبحتنه راس ساعت ۷ سرو میشه ناهار ۲ و شام ۸ همه ازپنج دقیقه قبل باید سر میز حاضر باشن آسانسور A برای من، B برای عموم و C برای خدمتکار هاست پس منطقا شما از B استفاده می کنید.عمارت مجموعا ۸ طبقه روی زمین و ۳ طبقه زیر زمین داره طبقه منفی یک باشگاه و منفی دو استخر سونا جکوزی اتاق ماساژ هست از این دو طبقه ساعت ۱۰ صبح تا ۱ بعد از ظهر حق استفاده دارید. رفتن به طبقه ۸ ممنوعه اتاق هاتون توی طبقه ۴ ام هست به جز آرونا که طبقه ی ۸ ام هست باقی قوانین مثل پایگاهه ضمنا برای جلسات و غیره به پایگاه میریم مگر اتفاقی بیوفته
-من می خوام که کنار بقیه توی طبقه چهارم باشم فکر نکنم اونجا اتاق کم باشه
-وسایلت اونجاست و فکر نمی کنم خدمتکار هام وقت اضافه برای جا به جا کردن شون داشته باشن هرچند اگه داشتن هم لزومی در این کار نمی بینم
-آممم وسایلم رو از دادگاه آوردید دیگه مگه نه رئیس؟
-نه همون وسایل قدیمیته چیزی توی این دو سال عوض نشده گفتم تمیزش کنن...آجوما راهنمایی شون کن
البته! حالا نه تنها تهیونگ کاملا مطمئن میشد که بین آرونا و جونگ کوک یه چیزی بوده حتی ممکنه هنوزم باشه بلکه باید به سوالات بی پایان جیمین کنارش جواب می داد بهتر از این نمیشه این همه سال اون شیطان رجیم دهنش رو بسته نگه داشته بود و طبق خواست دختر کسی از اینکه با هم فامیل هستن بویی نبرده بود اما حالا فقط خدا می دونست که اون به قول آرونا حرومزاده از خود راضی چه مرگش شده که همه چیز رو داره لو میده
-پس باهاش توی رابطه ای جئون آرونا شایدم ازدواج کرده باشید کی میدونه؟!
و همین جمله از تهیونگ کافی بود برای اینکه...
پایان پارت هفتم✨
پوستر فیک رو عوض کردم و مجبور شدم همه رو یه دور پاک کنم و از اول بزارم لطفا برید دوباره لایک شون کنید مرسیییی🥲
- ۱۶۸
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط