عشق شکوفه شده...

عشق شکوفه شده...
پارت⁶
که یهو یه سلفه کرد و خون پر صورتش شد ، اعضا برگشتن سمته ات ولی زیاد اهمیت ندادن ، ات کم کم داشت نفساش قطع میشد که جونگکوک محکم بغلش کرد

جونگکوک: ا..ات چت شدههه؟؟؟

اعضا هم نگرانه ات شودن، هیچکس نمیدونست چرا انقدر نگرانن ، یونا اومد یه سری بزنه که دید ات داره سلفه خونی میکنه سریع اومد سمتش

یونا: برید کنار

اعضا رفتن کنار ، یونا یه مشت محکم به کمر ات زد که ات کلی خون بالا ارود

جونگکوک: داری چه غلطی میکنی؟؟؟( نگران و عصبی)

یونا: هرچی بیشتر خون بالا بیاره بهتره

ات خیلی بیحال شده بود و بیهوش شد ، جونگکوک دیگه نتونست تحمل کنه و بردش به اتاقه خودش ولی نمیدونست چرا داره این کارو میکنه ، از اتاقش بیرون اومد و رفت سمته یونا

جونگکوک: قبلا هم اینجوری شده بود ؟

یونا: اوهوم

نامجون: چرا اینجوری میشه؟

یونا: به خاطره فشار عصبیه

شوگا: چی؟؟..فشار عصبی؟

یونا: شما فکر میکنین که ات قبلاً هم همچین آدمی بود ؟؟؟

اعضا: اوهوم

یونا: اشتباه میکنین...ات قبلاً وقتی یکی حتا یه مورچه هم میکشت برای اون مورچه یه هفته گریه میکرد... خیلی خوشحال بود و به هیچی اهمیت نمیداد... همیشه خیلی قشنگ میخندید یا لبخند میزد...هعی دیگه یادم رفته چطور لبخند میزد ( لبخند تلخ)

تهیونگ و جیمین: چطور شد که اینجوری شد ؟

یونا:ات از ته دلش عاشقه خانوادش بود ولی خانوادش همیشه کتکش میزدن ، تو مدرسه براش قلدری میکردن، همیشه گریه میکرد ولی امیدوارم بود که یه روزی خانوادش تغییر میکنن اما یه روز خانوادش انقدر کتکش زدن که دیگه داشت میمرد ولی به زور زنده موند...از اون موقع همچی تغییر کرد..ات خیلی راحت همرو میکشت و میخندید..دیگه هیچ دردی احساس نمیکنه...هیچ احساسی نداره..

اعضا: اووووووووو

جونگکوک: مثله اینکه زیاد ات رو نمیشناسم

جیهوپ: خیلی گذشته بدی داشته بهش حق میدم

یونا و اعضا داشتن صحبت میکردن که......

حمایت؟
شرمنده کم بود ❤️
دیدگاه ها (۲۰)

عشق شکوفه شدهپارت⁵که یهو ات غذا هارو جمع کرد و رفتن آشپزخونه...

عشق شکوفه شدهپارت⁴که یهو ات رفت تو خونه که دید همه جا کثیفه ...

عشق شکوفه شده...پارت ³که یهو از ماشین اومدن بیرون جونگکوک از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط