خب ببینین یه روزی (فصل ۱ دقیقا همون قسمتی که اتسوشی به اژ

خب ببینین یه روزی (فصل ۱ دقیقا همون قسمتی که اتسوشی به اژانس پیوست و جلوی اون بمب الکی رو گرفت )
یه نوشته بالای سر اتسوشی میاد و میگه بچت از اینده تا ۳ ثانیه ی دیگه میاد
حالا بچش :

اسم : امی (من اصلا امی رو همه جا بردم)
سن : ۱۳
جنسیت : دختر
محبت : وقتی خیلی جدی یا عصبی باشه یکی از چشماش کامل سیاه میشه و از اون چشم اشک سیاه میده بیرون و اون چشمی که اشک سیاه نریخته قرمز میشه و بعدش هم و وقتی همه ی اینا کامل شد میتونه با استفاده از محبتش استوخونای طرفو کامل بشکنه و بکشتش

وضعیت و روان : همیشه لبخند میزنه هیچوقت از بچگی یه قطره اشک هم نریخته ولی برعکس نیکولای اگه فکر میکنید از رو شخصیت اون کپی کردم ساکته همیشه وقتی به بدبختی دیگران فکر میکنه تو دلش میخنده و خلاصه شو بگم پاریدولیا داره گفتم بدونید یکم سادیسم بدنی داره

علایق : خون . بدبختی دیگران . سلاح گرم و سرد . مواد مش،روب . خندیدن . گشتن در سایت های خاک بر سری .

تنفرات : خوشبختی دیگران . اتسوشی اونمممم به شدتتتت . شکلات. ادمای پر حرف .



اینم خلاصه ایی از بچه ی اتسوشی :

پدر :،😇

دختر:😈🙄☠
دیدگاه ها (۰)

اطلاعات اوسی کپشن

کت نپ کیوت ادامه دادم

هالی : اره نانسی بنظر میرسه امروز یه دختر به اسم دمو اومد و ...

پارت ۱

پارت 161

پارت 173

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط