چه می شود که ببینم تو را کنار خودم
چه می شود که ببینم تو را کنار خودم
بس است این همه بودم همیشه یار خودم
تمام شهر به حالم همیشه میخندد
از این که گم شده ام باز در دیار خودم
تنیده ام به تنم پیله ای ز حسرت ها
مچاله شد بدنم در همین حصار خودم
چنان به پای تو ارگ دلم فرو پاشید
نشست روی لباسم کمی غبار خودم
همیشه بعد زمستان بدون بودن تو
خودم برای خودم می شوم بهار خودم
تمام عمر دچار تو بوده ام اما
همین که از تو سرودم شدم دچار خودم
گُمم درون خودم روبروی آئینه
دوباره باز نشستم به انتظار خودم
️
بس است این همه بودم همیشه یار خودم
تمام شهر به حالم همیشه میخندد
از این که گم شده ام باز در دیار خودم
تنیده ام به تنم پیله ای ز حسرت ها
مچاله شد بدنم در همین حصار خودم
چنان به پای تو ارگ دلم فرو پاشید
نشست روی لباسم کمی غبار خودم
همیشه بعد زمستان بدون بودن تو
خودم برای خودم می شوم بهار خودم
تمام عمر دچار تو بوده ام اما
همین که از تو سرودم شدم دچار خودم
گُمم درون خودم روبروی آئینه
دوباره باز نشستم به انتظار خودم
️
- ۹۳۰
- ۱۷ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط