جیمین ویو
𝒫𝒶𝓇𝓉 16 🌪✙
جیمین ویو
*1 سال بعد*
توی آیینه به خودم نگاه کردم مثل همیشه بودم عطر تلخمو زدم و رفتم بیرون از اتاق
سینان : سلام جیمین
جیمین : سلام
سینان : داری میری؟
جیمین : هوم
بدون اینکه بهش نگاه کنم راهمو کشیدم و رفتم سمت ماشین و سوار شدم و به سمت شرکت رفتم
بعد از نیم ساعت رسیدم و پیاده شدم سوییچو دادم به نگهبان و رفتم داخل شرکت جلوی آسانسور منتظر بودم ک ماریا اومد کنارم ( منشی جیمینه )
ماریا : سلام آقای پارک خوش اومدید صبحتون بخیر
جیمین : ممنون
1 ساله شدم همون جیمین سابق به کسی کوچیک ترین توجهی نمیکردم
در آسانسور ک باز شد رفتن داخل ماریا هم کنارم وایساد
ماریا : امروز ساعت 3 جلسه دارید
جیمین : ....
ماریا : حالتون خوبه؟
جیمین : خوبم
دستشو گذاشت رو شونم
ماریا : آقای پارک
جیمین : بله
ماریا : یه چیزی هست باید بهتون بگم
برگشتم سمتش و منتظر بهش نگاه کردم
ماریا : من ...
خواست ادامه بده ک در آسانسور باز شد
ساواش : آقای پارککک
خندم گرفته بود از این لحنش ولی جلوی خودمو گرفتم
جیمین : سلام
ساواش : خوش اومدید بفرمایید
رفتم بیرون از آسانسور و به سمت اتاقم رفتم درو باز کردم و رفتم داخل همونطور ک کتمو درمیوردم در اتاق باز شد نگاه کردم ساواش بود
جیمین : چند بار بهت گفتم بدون در زدن نیا تو اتاق
ساواش : مهم نیست حالا من یه خبر برات دارمم
جیمین : چی؟
ساواش : خودت حدس میزنی چی؟
جیمین : مسخره نکن بگو دیگه
ساواش : خببب...اممم
جیمین : ساواششش
خندید
ساواش : باشه باشه خب یه شرکت جدید میخواد باهات همکاری کنه
جیمین : چه شرکتی؟
ساواش : خیلی معروفه یعنی میتونیم با این کار خیلی پیشرفت کنیم
جیمین : مطمعنی؟ آخه چرا میخواد با ما همکاری کنه؟
ساواش : نمیدونم ک
توی فکر رفتم ک با حرفش ریشه افکارم پاره شد
ساواش : میگما جیمین
سوالی نگاش کردم
ساواش : یه سوال بپرسم؟
جیمین : هوم
ساواش : تو و ماریا
نزاشتم حرفش تموم بشه
جیمین : نه
ساواش : اما
جیمین : گفتم نه
ساواش : جیمیننن
جیمین : میخوای خودت میتونی دست به کار بشی
ساواش : هی
خندیدم
جیمین : چیه مگه
تنها با ساواش بود ک میخندیدم اون بهترین دوستم بود
ساواش : خببب اون تورو دوست داره
جیمین : چی؟
ساواش : تورو دوست داره
جیمین : خب؟ چیکار کنم
ساواش : یعنی هیچکاری نمیکنی؟
جیمین : مثلا؟
ساواش : توام دوس..
نزاشتم حرفش تموم بشه
جیمین : معلومه ک نه
جیمین ویو
*1 سال بعد*
توی آیینه به خودم نگاه کردم مثل همیشه بودم عطر تلخمو زدم و رفتم بیرون از اتاق
سینان : سلام جیمین
جیمین : سلام
سینان : داری میری؟
جیمین : هوم
بدون اینکه بهش نگاه کنم راهمو کشیدم و رفتم سمت ماشین و سوار شدم و به سمت شرکت رفتم
بعد از نیم ساعت رسیدم و پیاده شدم سوییچو دادم به نگهبان و رفتم داخل شرکت جلوی آسانسور منتظر بودم ک ماریا اومد کنارم ( منشی جیمینه )
ماریا : سلام آقای پارک خوش اومدید صبحتون بخیر
جیمین : ممنون
1 ساله شدم همون جیمین سابق به کسی کوچیک ترین توجهی نمیکردم
در آسانسور ک باز شد رفتن داخل ماریا هم کنارم وایساد
ماریا : امروز ساعت 3 جلسه دارید
جیمین : ....
ماریا : حالتون خوبه؟
جیمین : خوبم
دستشو گذاشت رو شونم
ماریا : آقای پارک
جیمین : بله
ماریا : یه چیزی هست باید بهتون بگم
برگشتم سمتش و منتظر بهش نگاه کردم
ماریا : من ...
خواست ادامه بده ک در آسانسور باز شد
ساواش : آقای پارککک
خندم گرفته بود از این لحنش ولی جلوی خودمو گرفتم
جیمین : سلام
ساواش : خوش اومدید بفرمایید
رفتم بیرون از آسانسور و به سمت اتاقم رفتم درو باز کردم و رفتم داخل همونطور ک کتمو درمیوردم در اتاق باز شد نگاه کردم ساواش بود
جیمین : چند بار بهت گفتم بدون در زدن نیا تو اتاق
ساواش : مهم نیست حالا من یه خبر برات دارمم
جیمین : چی؟
ساواش : خودت حدس میزنی چی؟
جیمین : مسخره نکن بگو دیگه
ساواش : خببب...اممم
جیمین : ساواششش
خندید
ساواش : باشه باشه خب یه شرکت جدید میخواد باهات همکاری کنه
جیمین : چه شرکتی؟
ساواش : خیلی معروفه یعنی میتونیم با این کار خیلی پیشرفت کنیم
جیمین : مطمعنی؟ آخه چرا میخواد با ما همکاری کنه؟
ساواش : نمیدونم ک
توی فکر رفتم ک با حرفش ریشه افکارم پاره شد
ساواش : میگما جیمین
سوالی نگاش کردم
ساواش : یه سوال بپرسم؟
جیمین : هوم
ساواش : تو و ماریا
نزاشتم حرفش تموم بشه
جیمین : نه
ساواش : اما
جیمین : گفتم نه
ساواش : جیمیننن
جیمین : میخوای خودت میتونی دست به کار بشی
ساواش : هی
خندیدم
جیمین : چیه مگه
تنها با ساواش بود ک میخندیدم اون بهترین دوستم بود
ساواش : خببب اون تورو دوست داره
جیمین : چی؟
ساواش : تورو دوست داره
جیمین : خب؟ چیکار کنم
ساواش : یعنی هیچکاری نمیکنی؟
جیمین : مثلا؟
ساواش : توام دوس..
نزاشتم حرفش تموم بشه
جیمین : معلومه ک نه
- ۱۱.۱k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط