لحظه ها عریانند

لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود
جامه اندوه مپوشان
هرگز ...

سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱)

من از نگاه کلاغـــی کـــه رفت فهمیدم که سرنوشت درختان باغما...

بهتر آن است که برخیزم رنگ را بردارم روی تنهایی خود نقشۀ مرغی...

«ساعت»، «زندگیت را»، به، «افق»، آدمهای «ارزان قیمت»، «کوک ...

وقتی برای دیگران لقمه بزرگ تر از دهانشان باشی، آن ها چاره ا...

پشت دلبا زترین پنجره تنگ

برایت آغوش میشومو عطر تن داغت راتن پوش عشقم می‌ڪُنمو لحظه لح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط