خدمتکار خانم کاترینا کیم بزرگ گفتن به اتاق کارشون برین
𝐦𝐢𝐧𝐞
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁵
خدمتکار : خانم کاترینا ، کیم بزرگ گفتن به اتاق کارشون برین
کاترینا : باشه ..... می تونی بری بیرون
تعظیم کرد و رفت
جنا : باز پدر بزرگ چی میگه ...
شانه ای بالا انداختم
کاترینا : چه می دونم
از تخت پایین اومدم به طرف اتاق کار پدر بزرگ رفتم
چند نقطه به در زدم
پدر بزرگ : بیا تو
درو باز کردم و وارد اتاق شدم
پدربزرگ پشت میز کارش نشسته بود و عینک جلوی چشمش بود و داشت یه چیزایی بررسی می کرد
تا منو دید عینکشو در آورد و به صندلی اشاره کرد تا بشینم
منم نشستم
کاترینا : پدر بزرگ کارم داشتی ؟
به صندلی تکیه داد
پدر بزرگ : تو دوست پسر داری ؟
با حرفش تعجب کردم
آروم خنده ای تو گلو کردم ولی آروم آروم این خنده به قهقهه تبدیل شد
همزمان که می خندیدم تشویق می کردم
ولی پدربزرگ جدی بهم زل زده بود
پدربزرگ : من چیز خنده داری گفتم ؟ ( جدی )
خودمو قورت دادم و خودمو جمع و جور کردم
ولی هنوز خنده رو صورتم بود
کاترینا : ببخشید.... اهم اهم ..... یکم سوالت خنده دار بود
متاسفم
پدربزرگ : جوابم رو ندادی ( جدی )
کاترینا : عااااا ..... پدر بزرگ .... فکر می کنم جوابش رو می دونی
پدربزرگ : مثل آدم جواب بده ( عربده ، جدی )
با عربدش لرز به بدنم افتاد
کاترینا : ن.. نه ( لکنت )
من از مردا متنفرم!
هوفی کشید
پدربزرگ : این تنفرت روبه مردا رو نمی فهمم
دیگه صبرم تموم شد !
به ضربه به رونام زدم از روی صندلی بلند شدم
نفس عمیقی کشیدم و گفتم
کاترینا : پدر بزرگ اگه کاری نداری میخوام برم بخوابم خوابم میاد
و به در اتاق رفتم
از دستگیره گرفتم می خواستم بازش کنم که......
پدربزرگ : من که حرفمو گفتم اگه دوست پسر داری ..... ازش.....جدا.....شو ( شمرده شمرده گفت )
دستگیره رو کشیدم و از اتاق خارج شدم
بدون فکری به طرف اتاق جنا رفتم سریع گوشیمو برداشتم و از اتاق خارج شدم
صدای جنا تا بیرون اتاق اومد
جنا : کجااااااااااااا ؟ ( داد )
بی محل بهش به طرف در خروجی رفتم کتمو برداشتم و از خونه خارج شدم
دلیل کارام رو نمی فهمیدم
الان تنها چیزی که آرومم می کرد این بود که تنها بمونم
به حیاط عمارت رفتم
و دست به سینه به سرسبزی حیاط خیره شدم
چرا اخلاق پدربزرگ اینطوریه ؟
من از مردا متنفرم
که برم باهاشون قرار بزارم ؟
ایششششش....
واقعا قابل درک کردن نیست
هوفی کشیدم که صدای زنگ گوشیم اومد!
دوباره یه شماره ناشناس بود
ادامه دارد...
#مال_من
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁵
خدمتکار : خانم کاترینا ، کیم بزرگ گفتن به اتاق کارشون برین
کاترینا : باشه ..... می تونی بری بیرون
تعظیم کرد و رفت
جنا : باز پدر بزرگ چی میگه ...
شانه ای بالا انداختم
کاترینا : چه می دونم
از تخت پایین اومدم به طرف اتاق کار پدر بزرگ رفتم
چند نقطه به در زدم
پدر بزرگ : بیا تو
درو باز کردم و وارد اتاق شدم
پدربزرگ پشت میز کارش نشسته بود و عینک جلوی چشمش بود و داشت یه چیزایی بررسی می کرد
تا منو دید عینکشو در آورد و به صندلی اشاره کرد تا بشینم
منم نشستم
کاترینا : پدر بزرگ کارم داشتی ؟
به صندلی تکیه داد
پدر بزرگ : تو دوست پسر داری ؟
با حرفش تعجب کردم
آروم خنده ای تو گلو کردم ولی آروم آروم این خنده به قهقهه تبدیل شد
همزمان که می خندیدم تشویق می کردم
ولی پدربزرگ جدی بهم زل زده بود
پدربزرگ : من چیز خنده داری گفتم ؟ ( جدی )
خودمو قورت دادم و خودمو جمع و جور کردم
ولی هنوز خنده رو صورتم بود
کاترینا : ببخشید.... اهم اهم ..... یکم سوالت خنده دار بود
متاسفم
پدربزرگ : جوابم رو ندادی ( جدی )
کاترینا : عااااا ..... پدر بزرگ .... فکر می کنم جوابش رو می دونی
پدربزرگ : مثل آدم جواب بده ( عربده ، جدی )
با عربدش لرز به بدنم افتاد
کاترینا : ن.. نه ( لکنت )
من از مردا متنفرم!
هوفی کشید
پدربزرگ : این تنفرت روبه مردا رو نمی فهمم
دیگه صبرم تموم شد !
به ضربه به رونام زدم از روی صندلی بلند شدم
نفس عمیقی کشیدم و گفتم
کاترینا : پدر بزرگ اگه کاری نداری میخوام برم بخوابم خوابم میاد
و به در اتاق رفتم
از دستگیره گرفتم می خواستم بازش کنم که......
پدربزرگ : من که حرفمو گفتم اگه دوست پسر داری ..... ازش.....جدا.....شو ( شمرده شمرده گفت )
دستگیره رو کشیدم و از اتاق خارج شدم
بدون فکری به طرف اتاق جنا رفتم سریع گوشیمو برداشتم و از اتاق خارج شدم
صدای جنا تا بیرون اتاق اومد
جنا : کجااااااااااااا ؟ ( داد )
بی محل بهش به طرف در خروجی رفتم کتمو برداشتم و از خونه خارج شدم
دلیل کارام رو نمی فهمیدم
الان تنها چیزی که آرومم می کرد این بود که تنها بمونم
به حیاط عمارت رفتم
و دست به سینه به سرسبزی حیاط خیره شدم
چرا اخلاق پدربزرگ اینطوریه ؟
من از مردا متنفرم
که برم باهاشون قرار بزارم ؟
ایششششش....
واقعا قابل درک کردن نیست
هوفی کشیدم که صدای زنگ گوشیم اومد!
دوباره یه شماره ناشناس بود
ادامه دارد...
#مال_من
- ۱.۱k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط