پا به فرار گذاشتم که به کوچه بم بست رسیدم

پا به فرار گذاشتم که به کوچه بم بست رسیدم
پسر:خب میخوای کجا دیگه فرار کنی
_ولم کنین(گریه)
پسر:نه امشب بهمون خوش میگذره
اومدن سمتم که داشتن دکمه لباسم رو باز میکردن که یهو هردو بیهوش شدن جونگکوک جلوشون بود
+چرا فرار میکنی
_فرار نکردم میخواستم برم خونه خودم
+چرا کشیدم زدی
_چون داشتی از حد خودت میگذشتی
داشت نزدیکم میومد طوری که فاصله بین صورتمون خیلییی نزدیک بود
+من میبرمت خونه
_باشه
+دکمه هات هم ببند چون همه میبیننت
به دکمه هام نگاه کردم همش باز شده بود طوری که کل بدنم معلوم‌‌‌‌‌‌ بود خجالت زده دکمه هام رو بستم حالا کنار نمیرفت
_میری کنار
+...
_الووووو
+...
خواستم برم که دو تا دستام رو گرفت و بالا سرم نگه داشت
+...
لبش رو به لبم نزدیک کرد خواست بوسم کنه که به جای حساسش ضربه زدم طوری که بره کنار
+آی
+خیلی بدی
+میزاشتی یه بوست کنم
_برو یکی دیگه رو پیدا کن بوست کنه(خنده)
دیدگاه ها (۱۴)

سوار ماشین شدیم و راه افتادیم و منو رسوند خونه خودم نه خونه ...

صبحونه تموم شد بعدش آماده شدیم و رفتیم سر صحنه فیلمبرداری اد...

_الو&سلام ا.ت خوبی_عه سلام شوگا خوبی&اهوم میگم که کجایی+کیه_...

میگه فالوور هاتو دوست داری؟مگه میشه دوست نداشت با این همه پی...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part 43🍬نمیخواد میتونم برم"جونگکوک یه کم ص...

پدرخوانده_قسمت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط