خاطرات یک آرمی فصل پارت
خاطرات یک آرمی فصل ۵ پارت ۸
ته: کافیه! وانی با دوستت که آشنا شدی و ما هم که با شازده صحبتی نه چندان شیرینی هم داشتیم، حالا بهتره برگردیم تو ماشین و بیشتر از این وقته دوستت رو نگیریم
+عااممم.. خب.. من خیلی وقته نیک رو ندیدم! بنظرم بهتره ناهار بریم رستورانی چیزی و بیشتر باهم خوش و بش کنیم، نه؟
با التماس به اعضا نگاه کردم.
شوگا: اهههههه.. به جهنم!
..
- چقدر یه لحظه یونگی اتصالی زد
+خخخ.. حریف من نمیشه زورش میگیره!
- روت تعصب دارن؟!
همینطور که داشتم نوشابهمو سر میکشیدم بی میل گفتم: اوهوم
- اوهوم؟؟ دختر اوهوم؟؟؟ نگاه اونوره رستوران نشستن چجوری دارن به منو تو نگاه میکنن!
+خب چون فکر میکنن تو پسری اینکارو میکنن، یکم تو این موضوعا حساسن
- فقط یکم؟ کم مونده تهیونگ بزنه دماغ و صورتمو یکی کنه!
+ نه.. نزدیک من باشی نمیتونه کاری کنه!
مشکوک نگام کرد و با لبخنده خاصی گفت: دوست داره آره؟
+کی؟!
- اههه! مخ پنج ته رو میگم!
+خب.. گمونم همشون
- همشونو تور کردی؟؟؟؟؟؟؟
+تو چقدر تو حاشیه ای دختر!
- باهاشونم خوابیدی؟
+ببین میزنمتا!!!!!
حالت تهاجمی گرفتمو خواستم بزنه شَل شَلش کنم که خودش شانس آورد
- باشه باشه روانی! ولی هنوز ولت نکردمهاا!
+ حالا منو بیخی! از خودت بگو.. تو تهران چیکار میکنی؟ مادرت کجاست؟ داداشت میثم چی؟
- اونوره آب
+چی؟ اونوره آب؟؟؟
- آره، تو ترکیه
+اونجا چیکار میکنن؟
- قرار بود وقتی درسم تموم شد منم همراهشون برم که....
+که چی؟
- خب.....
کوک: خوش میگذره؟
+هاا! آ..آره کوک اینجا چیکار میکنی؟
یک صندلی کشید و درحالی که بین منو نیک مینشست گفت : هیچی پیش بچه ها حوصلم سر رفت گفتم بیام اینجا.. خب آقای نیک خوبین شما؟
....
ته: کافیه! وانی با دوستت که آشنا شدی و ما هم که با شازده صحبتی نه چندان شیرینی هم داشتیم، حالا بهتره برگردیم تو ماشین و بیشتر از این وقته دوستت رو نگیریم
+عااممم.. خب.. من خیلی وقته نیک رو ندیدم! بنظرم بهتره ناهار بریم رستورانی چیزی و بیشتر باهم خوش و بش کنیم، نه؟
با التماس به اعضا نگاه کردم.
شوگا: اهههههه.. به جهنم!
..
- چقدر یه لحظه یونگی اتصالی زد
+خخخ.. حریف من نمیشه زورش میگیره!
- روت تعصب دارن؟!
همینطور که داشتم نوشابهمو سر میکشیدم بی میل گفتم: اوهوم
- اوهوم؟؟ دختر اوهوم؟؟؟ نگاه اونوره رستوران نشستن چجوری دارن به منو تو نگاه میکنن!
+خب چون فکر میکنن تو پسری اینکارو میکنن، یکم تو این موضوعا حساسن
- فقط یکم؟ کم مونده تهیونگ بزنه دماغ و صورتمو یکی کنه!
+ نه.. نزدیک من باشی نمیتونه کاری کنه!
مشکوک نگام کرد و با لبخنده خاصی گفت: دوست داره آره؟
+کی؟!
- اههه! مخ پنج ته رو میگم!
+خب.. گمونم همشون
- همشونو تور کردی؟؟؟؟؟؟؟
+تو چقدر تو حاشیه ای دختر!
- باهاشونم خوابیدی؟
+ببین میزنمتا!!!!!
حالت تهاجمی گرفتمو خواستم بزنه شَل شَلش کنم که خودش شانس آورد
- باشه باشه روانی! ولی هنوز ولت نکردمهاا!
+ حالا منو بیخی! از خودت بگو.. تو تهران چیکار میکنی؟ مادرت کجاست؟ داداشت میثم چی؟
- اونوره آب
+چی؟ اونوره آب؟؟؟
- آره، تو ترکیه
+اونجا چیکار میکنن؟
- قرار بود وقتی درسم تموم شد منم همراهشون برم که....
+که چی؟
- خب.....
کوک: خوش میگذره؟
+هاا! آ..آره کوک اینجا چیکار میکنی؟
یک صندلی کشید و درحالی که بین منو نیک مینشست گفت : هیچی پیش بچه ها حوصلم سر رفت گفتم بیام اینجا.. خب آقای نیک خوبین شما؟
....
- ۹.۹k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط