او یک نگاه داشت

او یک نگاه داشت
به صد چشم می‌نهاد
او یک ترانه داشت
به صد گوش می‌سرود.

من صد ترانه خواندم و
نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
دیده‌ای نبود.
دیدگاه ها (۱)

مثل همین برف...توجه کرده اید؛ وقتی که گلوله ی برفی درست می ک...

عاشقانه هایت را نشانش بده!!مگر یک زنچقدر میتواند حسرتِ لمسِد...

آهسته آهسته قدم میزنم در پیاده رو هایِ شهر ...!شَهری که تو د...

در چشمهایتجنگجویی مغول کمین کردهجرات نمی کنمدوستت نداشته باش...

من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما می‌دانم آن چشم ها قاتل دلخو...

داشتم اینو نگاه میکردم بابام اومد گفت اینارو نگاه می کنی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط