یک بغل زخم یک جفت چشم خوابآلوده

یک بغل زخم، یک جفت چشمِ خواب‌آلوده.
خاطراتی گَس، و زبانی برایِ نگفتن.
مثل یک چایِ سرد، از دهان افتاده ولی محتاجِ نوشیدن، . .
همه‌جا تا چشم کار میکند درد، درد، درد . .
و درمانی که در عمقِ وجودِ خودمان گم شده.

-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
دیدگاه ها (۰)

- انبوهِ حرف‌هایش را بلعید . .و افکارش را به نهالِ غم طناب‌پ...

- همیشه همان کتابخانه، کوچک . . نمور و خلوت، انتهایِ همان کو...

دستی رویِ جلدِ چرمی و کهنه‌یِ دفترچه‌اش کشید.صفحه‌‌ای از کاغ...

قهوه‌یِ دست‌نخورده‌یِ رویِ میز،شیشه‌هایِ رطوبت‌گرفته، سوسویِ...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 9-عام...فکر نکنم لبخند زوری و بی د...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 9-عام...فکر نکنم لبخند زوری و بی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط