40/مروری بر فرمایشات امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا

40/مروری بر فرمایشات امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا
بنا به نقل طبری عصر پنجشنبه نهم محرم عمرسعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت درآمد امام علیه السلام در آن ساعت در بیرون خیمه به شمشیرش تکیه نموده خواب خفیفی بر چشمانش مستولی شد . 
و چون زینب کبری علیهاالسلام سروصدای لشکر عمرسعد را شنید و جنب و جوش آنها را دید به نزد امام آمد و عرضه داشت : برادر ! اینک دشمن به خیمه ها نزدیک شده است.
امام علیه السلام سربرداشت و اوّل این جمله را گفت :
(( اینک جدم رسول خدا را در خواب دیدم که به من فرمود : فرزندم به زودی به نزد ما خواهی آمد.
سپس برادرش ابوالفضل علیه السلام را خطاب کرد و چنین گفت : جانم به قربانت ! سوار شو و با اینها ملاقات کن و انگیزه و هدف آنان را بپرس . 
طبق فرمان امام علیه السلام حضرت ابوالفضل با بیست تن که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر نیز در میان آنان دیده می شد به سوی دشمن حرکت نموده و در مقابل آنان قرار گرفت و انگیزه حرکتشان را سؤال نمود . 
لشکریان عمرسعد در جواب او گفتند : اینک از سوی امیر (ابن زیاد) حکم تازه ای رسیده است که باید شما بیعت کنید و الا همین الا ن وارد جنگ خواهیم گردید . 
حضرت ابوالفضل به سوی امام برگشت و پیشنهاد آنان را به عرض آن حضرت رسانید . 
امام در پاسخ وی چنین فرمود :
(( به سوی آنان بازگرد و اگر توانستی همین امشب را مهلت بگیر و جنگ را به فردا موکول بکن تا ما امشب را به نماز و استغفار و مناجات با پروردگارمان بپردازیم ؛ زیرا خدا می داند که من به نماز و قرائت قرآن و استغفار و مناجات با خدا علاقه شدید دارم )) 
ابوالفضل علیه السلام برگشت و تقاضای مهلت یک شبه نمود . عمرسعد چون در قبول این پیشنهاد مردد بود موضوع را با فرماندهان لشکر مطرح و نظر آنان را جویا گردید . 
یکی از فرماندهان به نام ((عمروبن حجاج )) گفت : سبحان اللّه ! اگر اینها از ترک و دیلم بودند و چنین مهلتی را از تو درخواست می کردند بایستی به آنان جواب مثبت می دادی در صورتی که اینها فرزندان پیامبر هستند.
قیس بن اشعث یکی دیگر از فرماندهان گفت : به عقیده من هم باید به این درخواست حسین جواب مثبت داد ؛ زیرا این درخواست وی نه برای عقب نشینی آنها از جبهه و نه برای تجدید نظر است بلکه به خدا سوگند ! فردا اینها پیش از تو به جنگ شروع خواهند نمود . 
عمرسعد گفت : اگر چنین است پس چرا شب را به آنان مهلت بدهیم ؟ 
به هرحال ، پس از گفتگوی زیاد پاسخ عمرسعد به حضرت ابوالفضل علیه السلام این بود : ما امشب را به شما مهلت می دهیم اگر تسلیم شدید و به فرمان امیر گردن نهادید به نزد او می بریم و اگر امتناع کردید ما هم شما را به حال خود باقی نخواهیم گذاشت و جنگ است که سرنوشت شما را تعیین خواهد نمود . 
و بدینگونه با درخواست امام علیه السلام موافقت گردید و شب عاشورا به وی مهلت داده شد .
#حدیث#احادیث#روایت#روایات#امام#امامان#معصوم#معصومین#امامت#hadis#imam#شیعه#تشیع#اسلام#اهل_بیت#اهلبیت#حسین#امام_حسین#عاشورا#کربلا#از_مدینه_تا_کربلا#
دیدگاه ها (۱)

41/مروری بر فرمایشات امام حسین(ع) از مدینه تا کربلاحسین بن ع...

42/مروری بر فرمایشات امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا(ادامه ی ...

39/مروری بر فرمایشات امام حسین(ع) از مدینه تا کربلابنا به نق...

38/مروری بر فرمایشات امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا((حرّ بن ...

شب جمعه است یادت نکنم میمیرم....

زیارت اربعین

چرا شب‌زنده‌داران زیبا هستند؟! عن الإمام عَلِيِّ بْنِ مُوسَى...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط