سکوت می کنم....
سکوت می کنم....
و خیره میشوم به " شرمندگی " درخت....
همچون میوه های رسیده،
در" فصل بی بازاری"....
که مظلومانه بر شاخه ها، خشک میشوند....
جان میکنند...
در زمختی اندام شاخه ها....
و چه دردناک..... تن میدهند......
به لذت هم آغوشی کرم های باغچه.... بی آنکه هیچ رهگذری....
طعم ناب رسیدنشان را چشیده باشد....
و این" من " هستم....
از نسل " میوه های خشکیده بر شاخه های درخت "
با شصت بغض با حساب بی جواب
من قربانی مافیای کدام بازارم؟!!!
که در فصل نوبرانه ها....
میخشکم...
میپوسم....
بی آنکه... تنم...
حرارت دست خریداری را لمس کند.
و خیره میشوم به " شرمندگی " درخت....
همچون میوه های رسیده،
در" فصل بی بازاری"....
که مظلومانه بر شاخه ها، خشک میشوند....
جان میکنند...
در زمختی اندام شاخه ها....
و چه دردناک..... تن میدهند......
به لذت هم آغوشی کرم های باغچه.... بی آنکه هیچ رهگذری....
طعم ناب رسیدنشان را چشیده باشد....
و این" من " هستم....
از نسل " میوه های خشکیده بر شاخه های درخت "
با شصت بغض با حساب بی جواب
من قربانی مافیای کدام بازارم؟!!!
که در فصل نوبرانه ها....
میخشکم...
میپوسم....
بی آنکه... تنم...
حرارت دست خریداری را لمس کند.
- ۸۴۸
- ۱۶ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط