ButYou
#But_You
#Part¹⁴
+یه حس عجیبی دارم.....
-منظورت چیه؟
+انگار یه چیزی داخل بدنم تغییر کرده.....
با اینکه صورتش رو نمیدیدم اما پوزخندش رو متوجه شدم....
-چیزی نیست.....خوب میشی
بدون حرف اضافه سری تکون دادم....
منو از آغوشش بیرون آورد و بسمت میز غذاخوری هدایتم کرد....
خودش رفت و مشغول غذا درست کردن شد....
بعد از تموم شدنش تا غذا رو آورد و بوش به بینیم رسید عوقی زدم و بسمت سرویس رفتم و محتویات معدم رو خالی کردم.....
صورتم رو شستم و در آینه نگاهی بخودم انداختم
با نگرانی داخل سرویس پدیدار شد....
-حالت خوبه؟
بدترین احتمال به ذهنم رسید....
نکنه من....
+حاملهم؟
نتونست خندهش رو کنترل کنه.....
با خنده لب زد...
-نه....حامله نیستی
+تو از کجا میدونی؟
-مطمئن باش حامله نیستی....بیا غذاتو بخور دیگه حالت بد نمیشه....
+باشه....
صورتم رو خشک کردم و همراهش رفتم پایین....
شروع کردم بخوردن و حالم خوب بود.....
شاید بخاطر استرس بوده....
یا تاثیرات ال*کل تو بدنم مونده....
بعد از صبحونه لباساش رو پس دادم لباس خودمو پوشیدم و رفتم خونه....
#Part¹⁴
+یه حس عجیبی دارم.....
-منظورت چیه؟
+انگار یه چیزی داخل بدنم تغییر کرده.....
با اینکه صورتش رو نمیدیدم اما پوزخندش رو متوجه شدم....
-چیزی نیست.....خوب میشی
بدون حرف اضافه سری تکون دادم....
منو از آغوشش بیرون آورد و بسمت میز غذاخوری هدایتم کرد....
خودش رفت و مشغول غذا درست کردن شد....
بعد از تموم شدنش تا غذا رو آورد و بوش به بینیم رسید عوقی زدم و بسمت سرویس رفتم و محتویات معدم رو خالی کردم.....
صورتم رو شستم و در آینه نگاهی بخودم انداختم
با نگرانی داخل سرویس پدیدار شد....
-حالت خوبه؟
بدترین احتمال به ذهنم رسید....
نکنه من....
+حاملهم؟
نتونست خندهش رو کنترل کنه.....
با خنده لب زد...
-نه....حامله نیستی
+تو از کجا میدونی؟
-مطمئن باش حامله نیستی....بیا غذاتو بخور دیگه حالت بد نمیشه....
+باشه....
صورتم رو خشک کردم و همراهش رفتم پایین....
شروع کردم بخوردن و حالم خوب بود.....
شاید بخاطر استرس بوده....
یا تاثیرات ال*کل تو بدنم مونده....
بعد از صبحونه لباساش رو پس دادم لباس خودمو پوشیدم و رفتم خونه....
- ۲۵۱
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط