رمان:جنایت کاران

رمان:جنایت کاران
پارت:5
ویو ا/ت
خونه خالی شد،فقط من و هیونجین بودیم
ا/ت:اینجا چه گوهی میخوری؟
هیونجین:سوپرایز نشدی از دیدنم؟
ا/ت:اخه کی با دیدن اکسش سوپرایز میشه
هیونجین:من(خنده)
ا/ت:گفته باشم،تهیونگ بویی ببره من میدونم و تو
هیونجین:نمیدونم..شاید بگم
ا/ت:اگه اینجوری باشه پس چیزایی که میخوای به پلیس برسونی چی میشه؟
هیونجین:بازم هکم کردی..نه؟
ا/ت:اره..ولی بهت قول میدم هیچی نمیتونی پیدا کنی
هیونجین:چرا؟نکنه چون ترسیدی اینجوری میگی؟ا/تی که من میشناختم اینجوری نبود
ا/ت:نه،نترسیدم،خواستم بهت بگم تا موقعی که من اینجام نمیتونی کاری کنی
*در میزنن،یکی از خدمتکار ها در و باز میکنه*
جیسو:ا/ت..ا/ت..تهیونگ چرا باید یکی دیگه رو بیاره
ا/ت:منم درست نمیدونم
جیسو:عا..این اقا کیه؟
ا/ت:مامور جدید
جیسو:خوشبختم،من جیسو ام
هیونجین:منم هیونجینم
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴۴ویو ا/تلباسم رو عوض کردم و یکم آرایش کردم میخواستم بر...

نام نام نام

1:قرارم نیس نقش بدی داشته باشه2:تریاک مفید نیستتتتت3:بیرونم ...

پارت ۴۳رفتم پایین که ی مرد رو دیدم پیش دوست ا/ت بود رفتم دید...

ویو کوکبا نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس ...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

پارت. 30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط