دست خیال را گرفته

دست خیال را گرفته
به خیابان میروم
سنگین قدم میزنم
گاهی
به خستگی شانه پیاده رو
فکر میکنم
نکند تاب نیاورد
این با هم بودن را

#امیرعلی_قربانی

تقدیم به بچهای ویس

https://t.me/chekamehaibaran
دیدگاه ها (۹۵)

part.2#مرد_منباند و اروم دور پاش پیچیدم گره ی کوچکی زدم‌.دخت...

برادر ناتنی

«رایحه پنهان»تهیونگ آخر سر فقط سرش رو پایین انداخت.بدون اینک...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁰پیش‌ از آنکه‌ دانه‌ای‌ جوانه‌ بزند و‌ به‌ نور...

#in_your_eyespart_77ویو کایلاچند ساعت از رفتن یونا گذشته بود...

True Love③②چند ساعت بعد تهیونگ: لباست رو دوست داشتی؟ ا/ت: خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط