فــکر مـيکردم در قلب تو محــکوم به حبــس ابدم. خشکم زد وق

فــکر مـيکردم در قلب تو محــکوم به حبــس ابدم. خشکم زد وقتﮯ زندانبان بر سرم فرياد زد "هــﮯ تـو آزادﮮ!" و صداﮮ پاﮮ غريبه اﮮ که به ســـلـولــم مـﮯ آمد
دیدگاه ها (۲)

آرامش پیدا میکنم...میان دوستت دارم هایی که از چشمانت به سمت ...

من اگر انقدر که یاد تو هستم یاد خدا بودمدر آن دنیا نیمی از ب...

سلام صبح همگی بخیر

وقتی حس میکنم،جایی در این کره ی خاکی تو نفس میکشی...ومن...از...

#ارباب‌سنگدل #پارت_21کوک با صدایی سرد گفت : بیا اینجا همین...

آغوش عشق در کنار مافیا .میرا"به دکتر خیره شدم ، دستکش هاشو د...

مافیای من

سناریو اوبیکاکا

رقص مرگ و عشقp⁷نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن×نگفت کجا ...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

اخم كمرنگم براي باري ديگر به صورتم برگشت:"اينطوري نگام نكن."...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط