حرف ها در دلم ریخته است که نگو و نپرس..

حرف ها در دلم ریخته است که نگو و نپرس..
هر روز حوالی عصر شعله ی احساسم را زیاد میکنم تا غم بجوشد در قلبم..
دقایقم به اشک ریختن میگذرد و صبر کردن..
تا حرف هایم پخته و اماده میشنود..
اما چه فایده..
کاش کمی جرأت داشتم که چاشنی اش کنم ..
تا به زبان بیاورم حرف هایم را..
تا بردارم مُهرِ "نگفتن"را..
اما افسوس و صد افسوس..
آخر همه ی اینها سکوت است و..!
سکوت است و سکوت..!
دیدگاه ها (۴)

پاییز کوچک منگنجایش هزاران بهارگنجایش هزاران شکفتن دارد . . ...

نوشتم بی" تـو" غمگینم ،........ نوشتم بی" تـو" افسرده ،مرا ب...

من زندگی را دوست دارمولی از زندگی دوباره می ترسم!دین را دوست...

به خاطر 3 چیز هیچگاه کسی رو مسخره نکن:1_چهره2_والدین3_زادگاه...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط