مرا از حیله ی رندان نترسانید... مرا از مکر نامردان نترسان
مرا از حیله ی رندان نترسانید... مرا از مکر نامردان نترسانید.
من از آغاز عمرم در قفس بودم...مرا ازحبس و از زندان نترسانید. تمام پیکرم از درد می لرزد... مرا از درد یک دندان نترسانید
به خود می پیچم و خون می خورم هر روز...مرا از یک شب بی نان نترسانید
من آدم دیده ام از گرگ وحشی تر...مرا از آدم و حیوان نترسانید
من از دریای طوفانی گذر کردم...مرا از نم نم باران نترسانید
من از همخون خود آتش به جان دارم...مراازخنجر مهمان نترسانید
دگر نوری نمانده تا ببینم من...مرا از کوری چشمان نترسانید
دگر جانی نمانده تا بگیریدش...مرا از این تن بی جان نترسانید
درون من خدا پر نور می تابد..
من از آغاز عمرم در قفس بودم...مرا ازحبس و از زندان نترسانید. تمام پیکرم از درد می لرزد... مرا از درد یک دندان نترسانید
به خود می پیچم و خون می خورم هر روز...مرا از یک شب بی نان نترسانید
من آدم دیده ام از گرگ وحشی تر...مرا از آدم و حیوان نترسانید
من از دریای طوفانی گذر کردم...مرا از نم نم باران نترسانید
من از همخون خود آتش به جان دارم...مراازخنجر مهمان نترسانید
دگر نوری نمانده تا ببینم من...مرا از کوری چشمان نترسانید
دگر جانی نمانده تا بگیریدش...مرا از این تن بی جان نترسانید
درون من خدا پر نور می تابد..
- ۴.۳k
- ۲۲ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط