به چشمانت نمی آید بفهمی رازداری را

به چشمانت نمی آید بفهمی رازداری را
بیا پنهان کنیم از هم ازین پس بیقراری را
دل بی طاقت خود را به دست عقل بسپاریم
مگر از او بیاموزیم راه بردباری را
پشیمانی گناه عشق را کمتر نخواهد کرد
چرا با گریه باید زد نقاب شرمساری را؟
من و تو سرنوشت بوسه پروانه و شمعیم
که در دنیا یکی کردند جشن و سوگواری را
همیشه عشق در بازی دنیا وقت نشناس است
تو هم تمرین کن ای دل با خودت چشم انتظاری را..
دیدگاه ها (۵)

فکر کن وقت تماشای تو باران بزندچک چک چتر تو در گوش خیابان بز...

امشب از رویـای تـو خوابم نمی گیرد چرازخمی عشقت شدم این دل نم...

شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبرخبری نیست، بپرس از غم دنیا...

پا بنه بر دلِ من، شعر تو را ساز کنمقفسِ سینه‌یِ خود با نگهت ...

نمیبخشمت p.18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط