دیشب نفسـم بوی تو بود و تو نبودی

دیشب نفسـم بوی تو بود و تو نبودی
دل مست سر کوی تو بود و تو نبودی

از حنجره ی عشق صدای تو شنیدم
گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی

بر گونه ی من گرد غریبانه مهتاب
آمیخته با بوی تو بود و تو نبــودی

وقتی غزل چشم سیـــــاه تو سرودم
شب مطلع گیسوی تو بود و تو نبودی

بی می سر من مست چنان بود که هر سنگ
ناز سر زانوی تو بود و تو نبودی

رفتم ز خود آن‌گونه که اندیشه بودن
باریک‌تر از مــوی تو بود و تو نـــبودی

آخر سر خود بر سر دیوار شکستم
مه آینه روی تو بود و تو نبـــــــودی.
دیدگاه ها (۷)

قسمت اول : آسمانپارک بزرگ شهر،تنگ غروب، اتوبوس شماره هشت ، ص...

قسمت دوم : شهرصدایی خلوت نگاهم را بهم میزند . افکارم از اوج ...

طنز جالبیه اونم تو این روزا و این اتفاقااما یه تلخی خاصی توش...

آنهایی که شب هادیرتر به خواب می روند،چیزهای بیشتری از زندگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط