.گفتم که عطش می‌کشدم در تب صحرا

.گفتم که عطش می‌کشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا

گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست
گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست
گفتم که در این راه کو نقطه ی آغاز
گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز ...


💥💥💥
دیدگاه ها (۰)

ممنوعه‌ی من جانِ منی می‌دانی.....! ؟#یگانه_حق_پرست🌹💫

در این جادو شبِپوشیده از برگِ گلِ کوکب...دلم دیوانه بودن با ...

مغزهای فاحشه را با هیچ دارویی نمی‌توان درمان کرد ، چون گرگ ز...

جان به کف، خنده به لب شعله به دل، شور به سرجان فدا در رهِ جا...

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مروای حیات دوستان در بوست...

آن دلبر من آمد بر منزنده شد از او بام و در منگفتم قنقی امشب ...

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط