" 𝚃𝚑𝚎 𝙿𝚛𝚒𝚌𝚎 𝙾𝚏 𝚃𝚛𝚞𝚝𝚑 "
" 𝚃𝚑𝚎 𝙿𝚛𝚒𝚌𝚎 𝙾𝚏 𝚃𝚛𝚞𝚝𝚑 "
" 𝙿𝚊𝚛𝚝 𝟷 "
دم..بازدم..دم...بازدم !
نفس های الفای مونث مانند وسیله بازی یو یو در مجرای بینی اش خیلی سریع رفت امد میکردن جوری که انگار مسابقه راه انداخته بودن.
هانا با بدنی ضعیف و سرد در حالی که روی یک صندلی اهنی زنگ زده افتاده و دست پاهاش میون گره طناب گم شده و اجازه هر حرکتی رو ازش گرفته بودند تنها سعیش رو میکرد انیگما بویی از حال بدش نبره.
هرچند دلیل ۷۰ درصد بد شدن حال دختر بخاطر فضای اونجا بود.
دیواره های خاکستری که به مرور زمان فرسوده شده بود همراه با بوی نم اونجا و رایحه عود انیگما مانند سیم خاردار دور گلوی هانا محکم بسته شده و قصد خفه کردنش رو داشتن.
اتاقی که هم الفا و هم انیگما در داخلش حضور داشتن خالی از روشنایی بود..
انگار که اتاق توسط دریایی به نام تاریکی غرق شده و در اعماق این دریا حبس شده بود.
این اتاق چیزی به نام نور و ارامش نمیشناخت تنها نا امیدی ترس و سیاهی در این اتاق لونه کرده بود.
الفا با چشم های قرمز و براقش که به ترسناکی چشم های اژدها بود سر تا پای مرد انگیما رو مانند دوربین های مدار بسته چک میکرد تا مبادا چیز مشکوکی از جانب این مرد دستگیرش بشه.
هانا که در کارش شکست خورده بود و نتونسته بود از چشمای قهوه ای مرد حرکت بعدی اش رو بخونه تنها با تصور اینکه بدن انیگما رو مانند کندو ( کندو های عسل رو دیدید دیگه؟ منظورم همونه) پر از سوراخ های قرمز و خونی بکنه تا اعصابش رو مانند سال ها پیش اروم کنه.
- مطمئن باش پام به بیرون ازین خراب شده برسه خودم شخصا واست پرونده تشکیل میدم تا یکم اب خنک به خوردت بدن!!
انیگما که شاهد تهدید های دختر و عصبانیت شدنش بود بدون ذره ای تلاش برای کنترل خودش خنده هاش رو ازاد کرد که این ازاد شدن به قیمت لرزش دیوار های اونجا و ریخته شدن خاک از سقف اتاق و تپش تند قلب الفا تموم شد.
وقتی از خنده های بلند و کر کننده جئون که چند ثانیه پیش پخشش کرده بود تنها الان ذره ای روی لبش باقی مونده بود خطاب به الفا زن گفت :
- نمیتونی !
لحن جئون جوری سرد بود که دختر از شنیدنش به یکباره تمام وجودش یخ زد و بدنش شروع به مور مور شدن کرد.
هرچند جمله بعدی انیگما که از دهن کثیفش بیرون ریخته بود باعث ناباوری و وحشت کاراگاه جوان شد.
- مطمئن باش بعد اینکارت بری خونه مامانت با صحنه نه چندان جالبی مواجه نمیشی!!
────────────────────
چند روز بعد *سئول*
کمه میدونم ولی خب سر این پارت پاره شدم بخدا لایک نکنید از پنجره خونتون پرتتون میکنم پایین.
#رمان #فیک #فیکشن #داستان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #یونگی #یونمین #جیهوپ #نامجون #جین #تاوان_حقیقت
" 𝙿𝚊𝚛𝚝 𝟷 "
دم..بازدم..دم...بازدم !
نفس های الفای مونث مانند وسیله بازی یو یو در مجرای بینی اش خیلی سریع رفت امد میکردن جوری که انگار مسابقه راه انداخته بودن.
هانا با بدنی ضعیف و سرد در حالی که روی یک صندلی اهنی زنگ زده افتاده و دست پاهاش میون گره طناب گم شده و اجازه هر حرکتی رو ازش گرفته بودند تنها سعیش رو میکرد انیگما بویی از حال بدش نبره.
هرچند دلیل ۷۰ درصد بد شدن حال دختر بخاطر فضای اونجا بود.
دیواره های خاکستری که به مرور زمان فرسوده شده بود همراه با بوی نم اونجا و رایحه عود انیگما مانند سیم خاردار دور گلوی هانا محکم بسته شده و قصد خفه کردنش رو داشتن.
اتاقی که هم الفا و هم انیگما در داخلش حضور داشتن خالی از روشنایی بود..
انگار که اتاق توسط دریایی به نام تاریکی غرق شده و در اعماق این دریا حبس شده بود.
این اتاق چیزی به نام نور و ارامش نمیشناخت تنها نا امیدی ترس و سیاهی در این اتاق لونه کرده بود.
الفا با چشم های قرمز و براقش که به ترسناکی چشم های اژدها بود سر تا پای مرد انگیما رو مانند دوربین های مدار بسته چک میکرد تا مبادا چیز مشکوکی از جانب این مرد دستگیرش بشه.
هانا که در کارش شکست خورده بود و نتونسته بود از چشمای قهوه ای مرد حرکت بعدی اش رو بخونه تنها با تصور اینکه بدن انیگما رو مانند کندو ( کندو های عسل رو دیدید دیگه؟ منظورم همونه) پر از سوراخ های قرمز و خونی بکنه تا اعصابش رو مانند سال ها پیش اروم کنه.
- مطمئن باش پام به بیرون ازین خراب شده برسه خودم شخصا واست پرونده تشکیل میدم تا یکم اب خنک به خوردت بدن!!
انیگما که شاهد تهدید های دختر و عصبانیت شدنش بود بدون ذره ای تلاش برای کنترل خودش خنده هاش رو ازاد کرد که این ازاد شدن به قیمت لرزش دیوار های اونجا و ریخته شدن خاک از سقف اتاق و تپش تند قلب الفا تموم شد.
وقتی از خنده های بلند و کر کننده جئون که چند ثانیه پیش پخشش کرده بود تنها الان ذره ای روی لبش باقی مونده بود خطاب به الفا زن گفت :
- نمیتونی !
لحن جئون جوری سرد بود که دختر از شنیدنش به یکباره تمام وجودش یخ زد و بدنش شروع به مور مور شدن کرد.
هرچند جمله بعدی انیگما که از دهن کثیفش بیرون ریخته بود باعث ناباوری و وحشت کاراگاه جوان شد.
- مطمئن باش بعد اینکارت بری خونه مامانت با صحنه نه چندان جالبی مواجه نمیشی!!
────────────────────
چند روز بعد *سئول*
کمه میدونم ولی خب سر این پارت پاره شدم بخدا لایک نکنید از پنجره خونتون پرتتون میکنم پایین.
#رمان #فیک #فیکشن #داستان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #یونگی #یونمین #جیهوپ #نامجون #جین #تاوان_حقیقت
- ۷.۲k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط