نمیخواهم اسیر قلب من باشی

نمیخواهم اسیر قلب من باشی
نمیخواهم بسوزی در میان آتش عشقم
نمیخواهم به هر خفتن؛ به هر گفتن؛ به هر جمعی
به یاد عشق من باشی
نمیخواهم تمام لحظه هایت را
به یاد من بسوزانی
نمیخواهم تمام واژه هایت را
برای من برقصانی
نمیخواهم در آغوشت بگیرم یک شب تاریک
نمیخواهم بسوزانم تو را
در وعده های دور یا نزدیک
نمیخواهم برای این دل تنها
ببارد ابر چشمانت
نمیخواهم بیالایم
نه دستت را نه دامانت
نمیخواهم بکارم در دلت یک عشق پائیزی
نمیخواهم برای دیدنم روزی
به کوه و دشت بگریزی
نمیخواهم نفسهای تو در زنجیر من باشد
نمیخواهم غمی در سینه ات تقصیر من باشد...
فقط یک چیز میخواهم
بسوزم در کنارت
بی قرار بی قرارت...
دیدگاه ها (۷)

دنگ...، دنگ ....لحظه ها می گذرد.آنچه بگذشت ، نمی آيد باز.قصه...

هرکی عکسای منو پاک میکنه...

ایشدی.... ;-)

نپرس...هیچ نپرس از دلم...همین "چه خبر"؟...همین "چه میکنی"؟.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط