"رفتن" !

"رفتن" !

رفتن که بهانه نمیخواهد ،
یک چمدان میخواهد از دلخوریهای تلنبار شده و گاهی حتی دلخوشیهای انکار شده ...
رفتن که بهانه نمیخواهد وقتی نخواهی بمانی ، با چمدان که هیچ بی چمدان هم میروی !

"ماندن" !

ماندن اما بهانه می خواهد ،
دستی گرم، نگاهی مهربان، دروغهای دوست داشتنی،
دوستت دارمهایی که می شنوی اما باور نمی کنی،
یک فنجان چای، بوی عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین ...

وقتی بخواهی بمانی ،
حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد خالی اش می کنی و باز هم میمانی ...
میمانی و وقتی بخواهی بمانی ، نم باران را رگبار می بینی و بهانه اش می کنی برای نرفتنت !

آری ،
آمدن دلیل می خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هیچکدام .....

دیدگاه ها (۶)

"نگران نیستم...نگران هیچکس نیستم...دنیا تمام می شود،یا به به...

ﻗـــﻬـــﺮﻫﺎ ﺑـــﻬـــﺎﻧــــﻪ ﺍﺳــــﺖ !!! ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘ...

حالم خوب است اما...در حالت خنثی ب سر می برم!ن خوشحالم...ن نا...

دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باشسرگرم خودت عاشق احوال خودت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط