نمیدونم

نمیدونم
این ساعت از شبُ خوابی یا بیدار!
فقط میدونم اگه بیدار بودی
ذوق میکردی ازشنیدنِ صدای شر شر بارون...
از جات بلند میشدیُ میرفتی
توی حیاتِ خونتون
چشماتو میبستیُ
یه لبخند ملیح روی لبات میشست...
نمیدونم بیداری یا خوابه هفت پادشاهُ میبینی!
فقط میدونم که چقدر دوست داشتم
یکبارِ دیگه ذوق کردنتُ،
خنده هاتو میدیدم...!
دیدگاه ها (۴)

و چه شیرین استرنج بردن ، پا فشردندر رهِ یک ‌آرزو، مردانه مُر...

چه زیبا بود اگر یک دم ، نگاهم را تو می دیدی....!زخلوتگاه احس...

شاعری و عاشقی... آداب دارد عشق مندلربایی با نگاهی...طعنه از ...

ﺳﻨﮓ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ..ﺍﻣﺎ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎ ﻣﻔﺖﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ... ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺗﭙ...

سناریو:وقتی تو خواب گریه میکردی و...مکنه لاین]جیمین:تو خواب ...

«عشق پولی پارت۱۲»بردنت تو ی اتاق مهمون و برات لباس مناسب سنت...

💔 ❥بچه که بودمعاشق زمستون بودم با اینکه متولد پاییز بودم ولی...

درخواستی: مینسونگ و ا.ت (تری.سام)

سناریو تی اکس تی

#رمان_شاهزاده_اهریمن_پارت56

درخواستی

درخواستی(مکنه لاین )

منتظرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط