فکر می کردم قهرمانها چهار شانه و ورزشکارند...

فکر می کردم قهرمانها چهار شانه و ورزشکارند...
فکر می کردم قهرمان باید با هیولا بجنگد...
روزی او را دیدم...
نه چهار شانه بود و نه ورزشکار
نه جرات مقابله با هیولا داشت و نه توانش را
اما قلبی بی نهایت بزرگ و قامتی برافراشته داشت...
او یک قهرمان بود...
دیدگاه ها (۵)

پيمان معادى با تىشرت جالب در نيويورک

عجب عکس جالبىه

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۸

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.110(از زبون جون...

نمیبخشمت p.2/5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط