باید امشب چمدانی را

باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
وبه سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
روبه آن وسعت بی واژه که همواره مرا میخواند
یک نفر باز صدا زد سهراب
کفش هایم کو؟
دیدگاه ها (۱)

چیزهایی همست لحظه هایی پر اوجمثلا شاعره ای را دیدمآنچنان محو...

عصرتون پرازمهربانی

خب قسمت اول رمان رو نوشتم :(هر قسمت ۲ پارت دارد)میدونم بد شد...

یه جایی خوندم...تنها بودن با تنهایی فرق میکنه...تنها بودن حا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط