اولین روزهای اسارت بود چهار پنج روزی میشد که هیچ آب یا
اولین روزهای اسارت بود ، چهار پنج روزی میشد که هیچ آب یا غدایی نخورده بودیم ، حدود سیصد چهارصد نفرمون را داخل یه سوله سرد که توی پادگان الرشید بغداد قرار داشت ، جا داده بودند ، یه شب در سوله بازشد و یکی از سربازان عراقی در حالی که شلنگ آب دستش بود و آب از آن به زمین میریخت مقابل در ظاهر شد و یکی از انگشتانش را سر شیلنگ گذاشت وشروع به پاشیدن آب آب را بهسمت ما کرد ؛ معلوم نبود برای خیس شدن ما یا واقعا سیراب کردنمان این کار را میکرد ، هوا هم خیلی سرد بود ، اما ما که حسابی تشنه و گرسنه بودیم بی خیال خیس شدن آن هم در آن هوای سرد ، همانجا که روی زمین نشسته بودیم ، دهانمان را باز کرده و مقابل پاشش آب میگرفتیم تا شاید مقداری آب به داخل دهانمان پاشیده شود اما دیری نپایید که افسر عراقی دستور توقف این کار و بستن مجدد درب سوله را صادر کرد .
بعضیها آب به داخل دهانشان پاشید و برخی همچنان تشنه ماندند .....
در تصویر فوق رزمندگان اسلام را میبینید که در حال نوشاندن آب به اسیر عراقی هستند .
بعضیها آب به داخل دهانشان پاشید و برخی همچنان تشنه ماندند .....
در تصویر فوق رزمندگان اسلام را میبینید که در حال نوشاندن آب به اسیر عراقی هستند .
- ۱۷۳
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط