شیلان

*شیلان*


شیلان:
به گمونم هیرسا لال شده بود هیچی نگفتم ببینم کی زبون درازش باز میشه
- اینجا خونته
نگام کرد وهیچی نگفت
وسایلم زیاد بود اونم اذیت می شد انقدر جا به جاشون می کرد رفتیم تو آسانسور
- خونه ات طبقه ای چندمه ؟!
هی هیرسا
هیرسا : می بینی
فکر کنم طبقه ای اخر بود آسانسور وایساد وسایلمون رو آوردیم جلو یه در با کلید در رو باز کرد ورفتیم داخل ولی من زودتررفتم جلو چراغ ها روشن بود تعجب کردم یهو صدای واق واق سگ اومد از ترس جیغ زدم وپریدم تو بغل هیرسا واز گردنش آویزون شدم
هیرسا : برو سر جات شیلان
- برم کجا سگه می خواد منو بگیره
هیرسا: با تو نبودم با سگمم
تو چشاش نگاه کردم وگفتم : با سگت بودی ؟؟؟!!!!
هیرسا : اهووووم سگم اسمش شیلانه
محکم زدم تو صورتش از بغلش پرتم کرد
هیرسا : دختریه نفهم
خم شده بود صورتشو بین دستاش گرفته بود از بین دستشاش خون چکید
با جیغ یه دختر تعجب کرد هیرسا رو صدا می زد
- هیرسااا
برگشتم یه دختره از اتاق اومد بیرون وتقریبا دوباره جیغ زد وگفت : چت شده
سگه داشت واق واق می کرد رفتم رو کانتر وایسادم سگه هم می خواست بیاد بالا خوب بود زیاد بزرگ نبود وگرنه تا حالا اونم رو کانتر بود
دختره کمک کرد به هیرسا رفت طرف دری سگه هم نزدیک بود بیاد بالا جیغ زدم وگفتم : بیا این سگتو ببر مثل خودت پاچه می گیره ....هیرساااا.....
جیغعععع
- خونه رو گذاشتی رو سرت
دختره بود به سگه دستی کشید وگفت : برو سر جات شیلان
داشتم منفجر می شدم اسم سگه شیلان بود
- تو کی هستی
دختره : من نگینم تو دختر عموی هیرسا هستی
- اره
نگین : دماغشو ناکار کردی
از یخچال یخ برداشت
- وایسا این سگو گم گور کن
نگین : کاریت نداره
همینکه نگین رفت سگه باز اومد واق واق می کرد یه پارچ آب رو کانتر بود رو سگه خالی اش کردم زوزه کشید و دور خودش می چرخید داشت خودشو می تکوند همه جا آب پاشیده شد
- اَیییییی حالم بهم خورد هیرسا سگت خیلی هپلی
همونجا موندم سگه هم از رو نمی رفت هیرسا اومد بیرون رو بینی ایش یخ گذاشته بود
هیرسا: شیلان نزار بیاد پایین گازش بگیر
سگه واق واق کرد
- تف به این مهمون نوازیت ...خیلی بیشعوری خیلی خری اسم منو گذاشتی رو سگت
هیرسا : دلتم بخوادبیا اینجا شیلان
سگه رفت پیشش هیرسا نازش کردوگفت : چرا خیسه نگین
نگین : نمی دونم
- کار منه
اومدم پایین
هیرسا : شیلان بگیرش
سگه اومد طرفم جیغ زدم من بدو سگه بدو هیرسا با خنده نگامون می کرد نگینم می خندید
- هیرسا تو رو خدا می دونی از سگ می ترسم ....هیرسا جون مامانت
هیرسا : شیلان برو سرجات
سگه رفت سر جاش نفس زنون نشستم وبا خشم هیرسا رو نگاه کردم
دیدگاه ها (۵)

چ*شیلان*شیلان:با خشم هیرسا رو نگاه می کردم بی توجه بلند شد و...

*شیلان*شیلان: هیرسای چندش دارم برات منتطر موندم تا خانم میز ...

*شیلان*هیرسا: مامان اومد مقابلم وایساد وگفت : یه بار نیومدی ...

*شیلان*هیرسا :سکوت من ونگاه بابا داشت کلافه ام می کرد بابا ر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۱ واقعا من خانومش بودم؟ عمیق...

𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷پارت : ۲علامت های جدید ( لانا : * )رفتیمو نشستیم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط