(Just a game?)

(Just a game?)
Part30

به مرور زمان رابطه ی بین من و سوهو خوب شده بود و بیشتر اوقات مون باهم بودیم

(6 سال بعد)

با سرعت به سمت اتاق عمل رفتم لباسای مخصوص پوشیدم خودمو ضد عفونی کردم داخل رفتم عمل سختی بود و تقریباً چهار ساعت طول کشید ولی ارزشش داشت بیمار به زندگی برگشته بود

با خستگی از اتاق عمل اومدم بیرون
که صدای یه نفر توجهمو به خودش جلب کرد

سوهو:خانم دکتر خسته شدی

+آره خیلی

سوهو:نظرت چیه قهوه بخوریم

+میدونی که به قهوه نه نمی‌گم

سوهو تک خنده‌ای کرد

سوهو:پس منتظرت میمونم خانم دکتر

خنده‌ای کردم رفتم سمت اتاقم تا لباسم عوض کنم

رفتم پیش سوهو باهم رفتیم سمت کافه‌ای که کنار بیمارستان بود مثل همیشه قهوه سفارش دادیم شروع کردیم به تعریف کردن کارای امروزمون برای همدیگه

ما بعد چهار سال فارغ‌التحصیل شدیم لیزا از دوست پسرش جدا شد چون بهش خیانت کرد و رفت هلند برای کار

جیا روانشناسی خوند الان یه مطب واسه خودش داره

لیا و سوهو با من توی بیمارستان آلمان کار می‌کنند لیا پرستار شد و سوهو هم جز یکی از بهترین جراحا هست و منم با سوهو همکارم و الان بهترین دوستای همیم جوری که اون مثل عضوی از خانوادمه




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۵)

(Just a game?)Part29بچه ها گفتن بریم اتاق وحشت همگی باهم بود...

(Just a game?)Part28رسیدم خوابگاه در اتاق باز کردم +سلام لیا...

ولی متاسفانه ا/ت کار خودش رو کرده بودجیمین سریع ا/ت رو با دس...

رمان[تو هفت دقیقه ی منی] ✿❀❥پلرت[سوم] ❥❥بچه ها چاعانو روی زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط