Jang dar zendegi

Jang dar zendegi>
Part هجده>

انچه گذشت:
[دستش توست کسی گرفته شد و در اغوش همون شخص اسیر شد]

: شروع

میرای شک زده به شخصی که داخل اغوشش اسیر بود نگاه میکرد هیچ ری اکشنی نمیتونست نشون بده انگار بهش برق ۲۰۰ ولتی وصل کنن که هیچ حسی نداشته باشی
سولار : میرای بیا اینجا
سولار به سمت میرای رفت  ولی قبل از اینکه کاری بکنه دور کمرش دو دست حلقه شد مانع حرکتش شد هر دو اسیر شده بودن تهیونگ به سمت میسو قدم برداشت خواست دستشو بگیره که میهو مانع شد با اعصبانیت مخلوط با ترس غرید : دس به خواهرم بزنی مردی عوضی
تهیونگ پوزخندی زد سرشو به سمت نامجون برد با چشم بهش اشاره کرد که میهو رو بگیره نامجون سری تکون داد و به سمت میهو رفت ولی میهو اونقدر عصبی و نگران بود که متوجه نشد تا وقتی که دستمالی روی دهنش قرار گرفت و از هوش رفت با دادی که میسو و سولار زدن میرای به خودش اومد لحظه ای درنگ نکرد اخماش رو داخل هم کشید و با ساق پاش پاهای اون رو لگد کرد و اون از درد میرای رو ول کرد اون با اعصبانیت تمام عربده ای زد که همه سکوت کردن به صورت اون پسر نگاه کرد ولی نمیدونست اون حس چیع که هر بار به اون چشما نگاه میکنه غرقشون میشه؟

  

Payan part هجده>
دیدگاه ها (۳)

Jang dar zendegi>Part نوزده>انچه گذشت:[نمیدونست داخل اون چشم...

شروط پارت بعدلایک : ۸کامنت : ۴

Jang dar zendegi>Partهفده>انچه گذشت:[به من ربطی نداره با هوپ...

واسه پارت بعد ۱۲ لایک۸ کامنت

مافیایه عشقP:23 هیونجین بعد از اتمام کارهاش قوسی به بدنش داد...

عشق فاش شده من

عشق فاش شده من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط