🌼گیسوی شب🌼 #پارت هفتادوسه....

🌼گیسوی شب🌼 #پارت هفتادوسه....



آریا:
باز در باز شد واین بار خانم جون بود که گفت : بیا شام ...
با دیدن چمدون اخمی کرد وگفت : این چیه ؟
- چی ؟
خانم جون اومد کنارم وگفت : این چمدون چیه؟ کجا میری ؟ چیزی شده ؟
- نه خانم جون میخوام چند روز برم مسافرت
خانم جون ناباور نگام کرد وگفت : تو این هوا...منو رنگ نکن بچه
خندیدم وبغلش کردم
- قربونتون برم چند روز میرم ومیام ...بهش نیاز دارم
تو چشام نگاه کرد وگفت : میری شیراز
متعجب نگاش کردم دستی به چونه ام کشید وگفت : گفتم منو رنگ نکن می دونم آهو برگشته ...آریا این رفتن می تونه خیلی دردسر ساز بشه
- نمیشه ...دوس دارم فقط یه بار ببینمش همین
خانم جون : اشتباه می کنی
- نمی کنم خانم جون ...این حق رو دارم یانه
خانم جون : باشه پسرم وقتی تو اینجوری میخوای دیگه حرفی نیست حالا بیا بریم شام
- خانم جون ...اگه میشه به مامان وبابا نگو ...
خانم جون : باشه نمیگم بیا عزیزم بیا شام بخوریم
خانم جون که رفت پشت سرش رفتم گلین داشت میز رو می چید یاشار نبود آقاجون وعمو هم نشسته بودن پشت میز منم نشستم
آقا جون : گلین بابا مادرت رو صدا بزن بیاد شام بخوره
گلین : چشم آقا چون
خانم جون برام غذا کشید وگفت : این بچه اصلا حرف گوش نمیده فرید
آقا جون آروم خندید وگفت : خیلی شیطونه ...
فهمیدم گیسو رو میگن گفتم : بهتر شده ؟
عمو : هنوز تبش پایین نیومده
زن عمو وگلین باهم اومدن پایین عمو گفت : بهتر نشد
زن عمو ناراحت گفت : یکم بهتره خدا کنه تا صبح تبش بیاد پایین
عمو : نباید می زاشتی بره تو حیاط
زنوعمو : بی خبر رفت میشناسیش که نمی تونه یه جا بندشه
آقا جون : چیزی نیس بدتر از این سرش اومده
زن عمو : سرومش تموم شده درش بیار آریا جان
سرمو بلند کردم وزن عمو رو نگاه کردم وگفتم : چشم زن عمو
دیگه تو سکوت شاممون رو خوردیم
دیدگاه ها (۲)

🌼گیسوی شب🌼# پارت هفتاد وچهار ....آریا : بعد از شام تشکر کردم...

🌼گیسوی شب🌼# پارت هفتاد وپنجآریا : گلین حرفم رو گوش داد رو به...

🌼گیسوی شب🌼# پارت هفتاد ودو....آریا : آقا جون وخانم جون حال گ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت هفتاد ویک ....یاشار : دایی گفت : نه عمو یاش...

من بچه پایین این شهرم…یک عمر با عشق تو خو کردم…از هرکسی هرجا...

"نفرتی پیچیده"پارت ۴داشتم آلارم گوشیم رو روی هفت و نیم تنظیم...

وقتی بین بچه هات فرق می‌زاره....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط