همین که خواستم از آخرین قفس بپرم

همین که خواستم از آخرین قفس بپرم
رسید نامه ی سنگت چه ناگهان به پرم
.
هنوز چشم به راهم که باز لطف کنی
هنوز منتظر نامه های سنگ ترم
.
بهار آمد -ماندم- پرنده ها رفتند
پرنده ها که بیایند راهی سفرم
.
بلا همیشه که بد نیست راستی دیدی
تو آن بلای قشنگی که آمدی به سرم
.
من و تو ما شده بودیم اگر نفهمیدیم
منم که می گذری یا تویی که می گذرم
دیدگاه ها (۱)

دلم گرفته پدر!برایم بهار بفرست…زشهر کودکی ام یادگار بفرستدلم...

باران که میزندمن و این خاطرات خیسهی بغض میکنیم وخداگریه میکن...

تو هـــم جاے مـــن بودے شاعــــر مے شدے .... نگاـہ ڪن ، چشم ...

تعمیرگاهــے باید ساخت از آغوشت براے وقت هــایے ڪهـ حالم بدجو...

همین که خواستم از آخرین قفس بپرم رسید نامه ی سنگت چه ناگهان ...

همین که خواستم از آخرین قفس بپرم رسید نامه ی سنگت چه ناگهان ...

همین که خواستم از آخرین قفس بپرم رسید نامه ی سنگت چه ناگهان ...

پرنده وار و پری گونه می پرم به برتبیا برای تو یک تکه آسمان ب...

پرنده وار و پری گونه می پری به برمبیا برای تو یک تکه آسمان ب...

نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهمقدر یک قاصدک از تو اثری م...

نه سراغی، نه سلامی ، خبری می‌خواهم!قدر یک قاصدک از تو اثری م...

نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهمقدر یک قاصدک از تو اثری م...

نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهمقدر یک قاصدک از تو اثری م...

نه سراغی، نه سلامی...خبری می‌خواهم🦋قدر یک قاصدک از تو اثری م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط