#شعر_طنز/ دوبیتی های مزدوج!
#شعر_طنز/ دوبیتی های مزدوج!
بیا بنگر چه چیزی من گرفتم؟
چه چیزی در مه بهمن گرفتم؟
خیال کردی گرفتم گوشت و ماهی؟
نه جانم! بنده رفتم زن گرفتم!
دلا از خود جدا افتادهای تو
ببین اکنون کجا افتادهای تو؟
گرفتی زن، برفتی بین مرغان!
به قُدقُد قُد قُدا، افتادهای تو!
امان و صد امان از این عیالم
ز دست این عیالم در ملالم
به آشپزخانه بس که ظرف شستم
ز پا افتادهام! بگرفته حالم!
به بنده پخت و پز را این زن آموخت
شدم وارد به خیاطی و هم دوخت
نشستم تا بگم این شعرها را
دوباره خاک عالم! شام من سوخت!
مجید رحمانی صانع
بیا بنگر چه چیزی من گرفتم؟
چه چیزی در مه بهمن گرفتم؟
خیال کردی گرفتم گوشت و ماهی؟
نه جانم! بنده رفتم زن گرفتم!
دلا از خود جدا افتادهای تو
ببین اکنون کجا افتادهای تو؟
گرفتی زن، برفتی بین مرغان!
به قُدقُد قُد قُدا، افتادهای تو!
امان و صد امان از این عیالم
ز دست این عیالم در ملالم
به آشپزخانه بس که ظرف شستم
ز پا افتادهام! بگرفته حالم!
به بنده پخت و پز را این زن آموخت
شدم وارد به خیاطی و هم دوخت
نشستم تا بگم این شعرها را
دوباره خاک عالم! شام من سوخت!
مجید رحمانی صانع
- ۹۲۵
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط