همکار جدید

همکار جدید
p¹⁰

(ویو ا.ت)
صبح بیدار شدم کارامو کردم و رفتم شرکت رفتم تو اتاقم که تهیونگ منتظرم نشسته
+های هانی..
لبخندی زدم
_سلام تهیونگ..صبح بخیر..
+صبح توعم بخیر..از اونجایی که توی اتاقم جای خالی زیاده ازت میخوام وسایلتو جمع کنی بیایی اتاق من..برات میز و صندلی آماده کردم..
_ععرررررر واقعا؟
+اوهوم فعلا فقط بیا اتاقم یکم دیه میگم وسایلتو بیارن تو جمع نکن
پاشد دستمو گرفت از اتاق بیرون رفتیم نگاه های خیلی سنگین دخترا رو روم حس کردم که باعث شد سرمو بندازم پایین بعد چند ثانیه دستای تهیونگ رو زیر چونم حس کردم..سرمو آورد بالا و بوسه‌ی آرومی رو لبم کاشت که وارد اتاقش شدیم..نگاهمو به میزم دادم و ذوق کل وجودم رو گرفت
_تهیونگاااااااا این میز خیلی قشنگهههههه
پریدم بغلش کردم
+خواهش هانیییی
(پرش زمانی به شب)
دست تهیونگ رو گرفتم و وارد خونه شدم با شیشه های ودکا و مینی سونگ مواجه شدم..
_سلام بچه ها..
+س..سلام
مینی و سونگ باهم جواب دادن :سلام خوش اومدین..
رفیتم دور هم نشستیم و شروع کردیم به خوردن ودکا ها کردم و بعد چند مین که مست بودم خودمو با تهیونگ تو ی اتاق دیدم که روم خیمه زده......
دیدگاه ها (۶)

همکار جدیدp⁹(ویو تهیونگ)سعی کردم‌با حرفای خواهر ا.ت نخندم.._...

همکار جدیدp⁸همه ی اتفاقات یادم افتاد سرمو بردم توی بالش و جی...

part ۷صبح پاشدم دیدم روی تخت خودم هستم یعنی منو کی آورده دیگ...

part ۱۲به طرف ماشین رفتم سوار ماشین شدن و راهی خونه شدم. ویو...

☆پسر بد ☆☆_bad boy_☆Part: 6ویو صبحویو یونا از خواب بلند شدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط