الماس من

الماس من
پارت ۳۳

. اما چشمان لیلی خشکش زد لحظه ای هیچ صدایی نشنید جز تپش قلب خودش. بعد بی اختیار به سمتش دوید. - «جونگکوک!» دکتر عقب کشید، اما جونگکوک سعی کرد تکان نخورد. با لبخند نیمه جان و خونسردی خاص خودش :گفت نگران نباش... من اینجام.» لیلی طاقت نیاورد. خودش را در آغوشش پرت کرد، دستهایش دور گردن او حلقه شد صدای لرزانش میان هق هق شکست «فکر کردم... فکر کردم دیگه برنمیگردی...» ویلیام با صدای گرفته در حالی که درد را پشت خونسردی اش پنهان میکرد، آهسته گفت: «برای دیدن آخرین نگاهت... حتی مرگ هم باید صبر : کنه.» لیلی کنار تخت نشسته بود، انگشتانش روی دست زخمی ویلیام قفل شده بود. نگاهش پر از بغض بود.
لیلی کنار تخت نشسته بود انگشتانش روی دست زخمی جونگکوک قفل شده بود. نگاهش پر از بغض بود. با صدایی لرزان گفت: چرا ... چرا بهم نگفتی؟ چرا فقط گفتی میریم بابامو نجات بدیم؟ چرا حتی یه اشاره هم نکردی که میخوای تا آخرین لحظه اونجا بمونی؟ میدونی من بیرون چه حالی داشتم؟ فکر کردم... فکر کردم دیگه تموم شدی. جونگکوک نیم خیز شد، صورتش از درد کمی جمع شد، ولی نگاه سرد و نافذش روی لیلی موند. . چون اگه میدونستی هیچوقت نمیذاشتی برم و من باید مطمئن میشدم دیوید دیگه هیچوقت نفس نمیکشه. اون مرد رو فقط مرگ میتونست متوقف کنه. لیلی اشکهاشو پاک ،کرد اما صدایش هنوز پر از خشم بود • یعنی ترجیح دادی من تا مرز دیوونگی برم؟ جونگکوک، من اون بیرون داشتم جیغ میزدم داشتم تقلا میکردم برگردم... فکر کردم تو زیر آوار موندی... ویلیام کمی سکوت کرد بعد لبخند محوی زد. . چون مطمئن بودم مکس تو رو نگه میداره نمیتونستم هم با دیوید بجنگم هم نگران تو باشم. چند ثانیه سکوت بینشان افتاد. فقط صدای نفسهای سنگین جونگکوک و تیک تیک ساعت توی اتاق شنیده میشد وقتی دکتر بالاخره کارش رو تمام کرد و وسایلشو جمع ،کرد جونگکوک با نگاه خسته اما جدی بهش گفت: • بیرون منتظر باش. دکتر سری تکان داد و رفت در که بسته شد لیلی هنوز با چشمانی پر از اشک به جونگکوک خیره بود. جونگکوک
دستش را بالا آورد به آرامی گونه او را لمس کرد و گفت: این آخرین باره از من جواب نصفه میگیری، لیلی.
دیدگاه ها (۱)

الماس من پارت ۳۴.پر از اشک به جونگکوک حیره بود جونگکوک دستش ...

الماس من پارت ۳۷گوشیمو انداختم توی کیف و با یه کلافه از خونه...

الماس من پارت ۳۲ اونجاست! باید برم!» و لگد می زد، اشکها دیدش...

الماس من پارت ۳۱. یا هیچکس زنده بیرون نمیره. دود انبار توی ه...

الماس من پارت ۳۰ لیلی مشتهایش را گره کرد. » - اگه دیوید بفهم...

آخرین نگاه، پیش از خاکستر صدای بارون هنوز روی سقف ماشین جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط