#امگای_سرکش

#امگای_سرکش

Part:6

تهیونگ: خارتوووو گایییدممممم حروم*زادهههههههههه

جئون: چی گفتی؟(لحنش تنده اما آروم جوری که تهیونگ بشنوه گفت)

تهیونگ که فهمید اپنی که این همه فحش نثارش کرده جئون ترسید و سریع از جاش بلند شد و با لکنت و ترس گفت

تهیونگ: ب .. ب .. ببخشید .. م .. م .. من منظورم .. چ .. چیزه

جئون عصبی شده بود و یه سیلی محکم به تهیونگ زد تهیونگ یه قدم عقب رفت و از درد اشک می‌ریخت که بعد از ۲ مین جئون رفتارش عوض شد و نزدیک تهیونگ رفت و دستاش رو دور صورت تهیونگ قاب کرد و گفت

جئون: من .. من چکار کردم؟ چطور تو رو زدم؟(آروم داره میگه)

تهیونگ از این نوع تغییر مود جئون تعجب کرده بود با اینکه لپش بر اثر سیلی جئون می‌سوخت اما خب این رو خوب میدونست که تقصیر خودشه پس روبه جئون خیلی آروم گفت

تهیونگ: ببخشید جئون

جئون دوباره مودش تغییر کرد و گفت

جئون: میرم شرکت وقتی برگشتم امارت باید برق بزنه درضمن امشب به یه مهمونی دعوتم و تو هم باید باهام بیای

تهیونگ: من چرا باید بیام؟

جئون: اینش بهت ربطی نداره راس ساعت ۷ آماده باش بادیگاردم رو میفرستم دنبالت

تهیونگ: باشه

و بعدش جئون به سرعت از امارت خارج شد و تهیونگ هم سریع به سمت آشپزخونه رفت و یه شیر موز از داخل یخچال پیدا کرد و خورد و بعدش شروع به تمیز کاری کرد بعد از چهار ساعت بدون لحظه ای استراحت کل امارت رو تمیز کرده بود ساعت ۱ ظهر بود و حسابی خسته شده بود خودش رو روی مبل انداخت و با صدای نسبتا بلندی گفت

تهیونگ: لعنتت بر این زندگیی لعنت به منن لعنتت بهت جئونن چرااا مننن انقدر بدبختممم

یدفعه سکوت کرد و چیزی نگفت و به سمت اتاقش رفت و به سمت گوشیش رفت از دیشب تا حالا حتی یک دقیقه هم کار باهاش نکرده بود همین که گوشیش رو‌ روشن کرد دید که جیمین بهترین دوستش هزار بار بهش زنگ زده و یه عالمه پیام داده

تهیونگ: یاااااااا اینن چییی می خواددد

و بعدش زنگ زد به جیمین که بعد از دو بوق گوشی رو جواب داد و با بلندترین صدای ممکن گفت

جیمین: کورههه خررررر معلومه چرا گوشیت رو جواب نمیدی؟ اصلااا کدوم خراب شده ای هستیییی؟

تهیونگ گوشی رو از گوشش فاصله داد و بعد از اینکه فهمید جیمین حرف نمیزنه گفت

تهیونگ: قبرستون اممم .. به تو چه من کجامممم مگهه بچمم

جیمین: یااااااا نگرانت امممم

تهیونگ: جیمین احتمالا نتونم یه مدت باهات حرف بزنم یا ببینمت

جیمین: چی؟چراا؟

تهیونگ: بعدا بهت میگمم

جیمین: خب الان بگووو

تهیونگ: باییی

و بعدش گوشی رو قطع کرد و کرد و گوشیش رو روی ساعت ۵ تنظیم کرد تا زنگ بخوره و بعدش گرفت خوابید..

ویو ساعت ۵:
با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد و گوشیش رو از روی زنگ برداشت و سریع از جاش بلند شد و به سمت حموم رفت یه دوش ۳۰ مینی گرفت و اومد بیرون بعد از خشک کردن موهاش سریع رفت پایین و شروع به خوردن بیسکویت با شیرموز مرد و بعدش آشغال ها رو انداخت داخل سطل زباله و دوباره به سمت اتاقش رفت و نگاهی به ساعت کرد و دید ساعت ۷ شده دوباره با عجله به سمت سرویس بهداشتی رفت و کارای لازم رو انجام داد و اومد بیرون و دنبال یه لباس خوب گشت که بعد از ۱۰ مین بالاخره یه چیزی پیدا کرد و پوشیدش یه کت و شلوار مشکی شیک بود موهاش رو هم درست کرد و تمام آماده شده بود نگاهی به خودش داخل آینه کرد و داشت به خودش میگفت که چقدر خوشگله که یکدفعه گوشیش زنگ خورد یه شماره ناشناس بود گوشیش رو جواب داد و گفت

تهیونگ: الو؟ شما؟

جئون: .......
دیدگاه ها (۲)

تهیونگ یه بنر از یه آرمی بار.دار دید که توش ازش خواسته بود :...

#امگای_سرکش Part:4جئون: حیفی برده باشی اما خب باید تاوان اشت...

#امگای_سرکش Part:3صاحب کافه: تهیونگگ اینجا چخبرهه چراا روی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط