دستانم رامیتوانی ببندی

دستانم رامیتوانی ببندی
پاهایم رامیتوانی ببندی
دهانم را میتوانی ببندی
اما ذهنم را هرگز
یک روز
از ذهن من
از ذهن تو
از ذهن ما
هزاران پرستوی وحشی
به آسمان خواهد پرید
دیدگاه ها (۱)

من صبورم اماآه، این بغض گرانصبر چه می داند چیست؟

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

در واپسین روزهای زمستانیزیر آسمان پر از برف خدادر بالاترین ن...

اونی که لنگه ی شماست هر ایرادی هم داشته باشه باز لنگه ی شماس...

تولدت مبارک و پر تکرار ۱۲۰ ساله بشی بهترینا برات آرزومندم دن...

#نیایش_صبحگاهی به نام خدایی که برذات وی محال است هرگز برد عق...

نیمه‌شب، ماه تنها، در حوض سکوت شناور بود.خورشید آمد،با هزارا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط