صدای قیچی می‌آید.

صدای قیچی می‌آید.
صدای قیچی می‌آید.
و زیر پاهایم پُر می‌شود،
از پرهای ریز و دردناک
همه بیگانه‌اند.
همه بیگانه‌اند.
و بال‌هایم را
میان واژه‌هایشان،
قیچی می‌کنند.
_پیش از بستن چمدان،‌دریا
دیدگاه ها (۲)

اهم اهم...امروز تولد یه اسکل پلشته که فکر میکنه زندگیه، ولی ...

به صحرا شدم؛ عشق باریده بود و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای ...

با من سفر کن!نگذار چشم‌هایم که همیشه راه‌ها را جسته‌اند،گریا...

آغوش گرم من از تنهایی یخ زد و مرد!

سفیر کبیر Grand Ambassador

(سایه های خونی) part ۱۵/دانای کل___در میان رقص،جکسون و مکس ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط