p26

با بیدار شدنم از خواب اولین چیزی که دیدم صورت تام بود که خیلی نزدیک به من خوابیده بود
این کی اومد اینجا مامانی اشتباه کردم گفتم براش آرزو های خوب بکن این خیلی بیشتر از رو مخ رو مخه
چطوری یه آدم رو مخ توی خوابم می‌تونه رو مخ باشه میخواستم بیدارش کنم که خودش بیدار شد
با لحن طلبکارانه گفتم: میخواستی یکم دیگه بیای نزدیکتر تا بدنامون بهم برخورد کنه
با لحن خوابالو گفت : اگه یکم دیگه بیشتر خروپف میکردی شاید مجبور میشدم آنقدری نزدیک بیام که دهنت رو بگیرم
بهش گفتم : کی گفته من خروپف میکنم
گفت : عمه نداشته من بود که تا صبح عین تراکتور خر و پف میکرد
با اخم بهش گفتم : میدونستی تو هم قد یه دیوار دراز و گنده جلوی رسیدن اکسیژن رو بهم گرفته بودی به خاطر همین از خواب بیدار شدم
با پوزخند گفت : تراکتور با دودش بیشتر از دیوار ادمو خفه می‌کنه
تا اومدم چیز دیگه ای بهش بگم فیلچ با کلید اومد و در دخمه رو باز کرد و گفت بیاید بریم بیرون البته اگه به خودم بود شما دو تا رو تا آخر عمرتون همینجا ولتون میکردم تا بمیرید
یه دفعه احساس کردم تام دست کرد توی جیبم و چوب دستیمو برداشت
چوب دستی رو سمت فیلچ گرفت و گفت :جرات داری چوب دستیمو پس بده تا بهت نشون بدم کی می‌تونه کی رو تا ابد اینجا نگه داره فشفشه کثیف
فیلچ با ترس چوب دستی تام رو پس داد و تام با گرفتن دستم منو از اونجا بیرون کشید
با بیرون اومدن به سمتش برگشتم و گفتم : آهای نردبون دراز دست منو نگیر
تام با پوزخند گفت : تراکتور عزیز آنقدر حرف نزن چوب دستیتم مال خودت امروز سر کلاس لازمت میشه
با لحن عصبی بهش گفتم : حداقل تراکتور یه خاصیتی داره
تام با پوزخند گفت : دقیقا چون کار هایی که یه گاو نمیتونه انجام بده تو مزرعه رو انجام میده
با حرص خواستم جوابشو بدم که چشمکی زد و رفت
پسره عوضی تو مخ خودت گاوی
با نگاه کردن به ساعت فهمیدم که اگه همین الان نرم به خاطر دیر کردن در کلاس یه روز دیگم توی دخمه ها میگذرونم پس سریع دویدم سمت اتاقم تا حاضر بشم
ادامه دارد ...
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️
دیدگاه ها (۴)

dark life = 40

وقتی که پسرا داشتن آهنگ تولدت مبارک رو میخوندن، تهیونگ یه قس...

کپشن مهم 💥سلام بروبچ چخبر ؟؟عام بروبچ خواستم بهتون یه چیزی ب...

زیبای کوچک فریبکار

هوسوک یکم سکوت کرد. نگاهش از روی دستت سرخورد روی چشمهات. لحن...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت10ویو اتوارد ...

bts

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط