قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیست

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیست
صبر بی طاقت سرمست نمی دانم چیست

در جواب عطش چشم نیاز آلودت
آنچه لب های مرا بست نمی دانم چیست

پشت این فاصله هایی که پر از برف شده است
تب آغوش عجیب است نمی دانم چیست

در مصافی که امیدم همه بر تدبیر است
عقل با وسوسه همدست نمی دانم چیست

آنچه در دام مرا تا ابد انداخت ولی
بند از پای تو بگسست نمی دانم چیست
دیدگاه ها (۱)

لطفا کامنت بزارید

هر 3 ﺛﺎﻧﯿﻪ ﯾﮑﯽ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ ...1 ، 2 ، 3 ﺍﻻﻥ ﯾﮑﯽ ﻣﺮﺩ!!!ﯾﺎ...

ﺍﺯ 3 ﻧﻔﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﻧﺒﺎﺵ:ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻨﯽ ﻫﺎ، ﻣﻬﺮﯾﻬﺎ، ﺍﺳﻔﻨﺪﯼ ﻫﺎﭼـﻮﻥ ...

مَـنْ هیشکیــــو نَدارَمـ↯مَـنْ هیشکیَـــمـ نمیخــوامـ∝مَـنْ...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

یه تک پارتی از ربندو نوشتممم

گزاره امیدبخش درروزگاربحران برایتاب آوری معیشتی بخش۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط