لحظه هایی که برای هزارمین بار

لحظه هایی که برای هزارمین بار
بدی هایش را فراموش میکنم
اس ام اس که میدهد
بی آنکه به گذشته و کارهایش فکر کنم
دلم برایش ضعف میرود
تایپ میکنم
"چقدر دلتنگت بودم"
به میم بودم
که میرسم
سریع جمله ام را پاک میکنم
صفحه ی گوشی را خاموش میکنم
و به نقطه ای خیره میمانم
دلتنگش هستم و
این را نمیتوانم پنهان کنم
دوباره گوشی را برمیدارم
دستانم عرق کرده
صفحه را روشن میکنم
این بار دستانم کمی هم میلرزد
دلتنگش هستم...
اما مینویسم خوبی؟
و دوباره پاک میکنم
به خودم میگویم
تو مگر دلتنگش نبودی؟
خوب بودنش
دلتنگیت را بر طرف میکند؟
دوباره صفحه را خاموش میکنم و
ساعت ها در ذهنم تصورش میکنم و
بوی عطرش را به یاد می آورم
ولی هنوز هم دلتنگش هستم 😔
دیدگاه ها (۱۲)

آنـــقدر نـفس مـی کــشم . . .تـــا تمـــام شـود . . .همـه ی ...

اولا حتی وقتی حق باهام بود و از دستش کلافه و ناراحت میشدمهیچ...

تــابستـــان می رود . . .کـــه تمــــام شــــود . . .و تــــ...

دکتر گــُــفـــــت :آ آ آ آ آ آ کــُــن . . .هـیـچـکـس نـ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش اول_بعضی چیزها در حوزه اختیار ما هستند و...

من یه بار دیگه بیوگرافی از خودم گذاشته بودم ولی پاک کردم و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط