چه گویمت که تو خود با خبر ز حال منی

چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان، ‌نهان شده در جسم پر ملال منی
چنین که می‌گذری تلخ بر من، از سر قهر
گمان برم که غم‌انگیز ماه و سال منی
خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی...
دیدگاه ها (۳۲)

نسبتِ عشق به مننسبتِ جان است به تن،تو بگو من به تو مشتاق‌ترم...

پریشان میکنی دل راخیال و حال و محفل راچه میدانستم از اول بدی...

یکی‌ هست تواین قلبمکه هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابهنمی...

گاهی مثل آهنگهای قدیمیمیگم تنها دلیل زندگیمیآخه عاشقم تا پای...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط