رخ جانان اگر باشد در دلم دیگر غمی نیست
رخ جانان اگر باشد در دلم دیگر غمی نیست
تا که نام او بباشد برلبم دیگر سخن نیست
او چه میداند که رسم دل همه ازنام اوست
گرسخن بر لب بیاید از لب ودندان اوست
او پی خود رفت و من باخیالش زنده ام
گر خیال از من بگیرند،لاجرم من مرده ام
او سرش بر آسمان و من نگاهم بر زمین
هر شبانگاه من ببوسم ردپایش بر زمین
تا که نام او بباشد برلبم دیگر سخن نیست
او چه میداند که رسم دل همه ازنام اوست
گرسخن بر لب بیاید از لب ودندان اوست
او پی خود رفت و من باخیالش زنده ام
گر خیال از من بگیرند،لاجرم من مرده ام
او سرش بر آسمان و من نگاهم بر زمین
هر شبانگاه من ببوسم ردپایش بر زمین
- ۶۸۴
- ۰۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط