بــرســر شـانـہ ات

بــرســر شـانـہ ات
آرام تریــن بی تابم

بــادوچشــم تـرخــود
خیس تر ازبارانم

چشم تو حـادثـہ
انگیزترین شـعـر تـرم

تاابد شعرتــورا ازدل
وجــان می خوانم

۴/۲۶ ساعت ۲۲:۴١
دیدگاه ها (۱)

در آغوشت ڪه جا می گیرم...عمیق تر گناه می ڪنم!من این جهنم را ...

:)))))))))))))))

و طوفان ...نام دیگر چشمهای توستهمان قدر ویرانگر همان قدر پر ...

عشـ❤ ــق دورم تا تو هستی من صبورم کوهم اماپیش چشمات بی غرورم...

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

مردی در ساحل...[پارت آخر]چند ماه بعد...خانه دیگر شبیه روزهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط