نیمه شب آمد خیالت نیمه جانم را گرفت

نیمه شب آمد خیالت، نیمه جانم را گرفت
ابر دلتنگی دوباره آسمانم را گرفت

تا دلم در کوی دلتنگی برایت میسرود
لکنتی امد زبان بی زبانم را گرفت

درمیان خاطراتت در وداع آخرین
قطره قطره اشک آمد دیدگانم را گرفت

عمر من سر میرود باحسرت آغوش تو
با نبودت مهربان دنیا امانم را گرفت

زندگی بامن چه بازیهای پنهانی نکرد
بس که تابم داد صبر آستانم را گرفت

تا سفر رفتی،گناه غم میان باورم
دینم و ایمانم ویکسرجهانم را گرفت

شانه های مهربانت را بیاور خوب من
گریه های لعنتی تاب و توانم را گرفت
دیدگاه ها (۴)

تنگ است دلم،باز خیالم نگران استاشکم ز پس این دل پر غصه روان ...

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهتآن وعده ی نادیده کـه دادند نباشدی...

از جاده ی احساس تو ، از درد نوشتماز یک دل غمگین، دل یک مرد ن...

تو چشمای پر از دردم ، بدنبال چه میگردیاسیر این تب و دردم ، ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط