یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهد

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهد
مثل یک عاشق دیوانه تو را می خواهد

گاه با یاد تو زانو به بغل می گیرد
خاطراتش شده افسانه ، تو را می خواهد

می نشیند سر راه تو ، که بر می گردی
عمری اینجور غریبانه تو را می خواهد

پای پیمان تو از جان و دلش  می گذرد
عشق می ورزد و جانانه تو را می خواهد

یاد تو همدم تنهایی شب هایش هست
یعنی عاشق شده رندانه ، تو را می خواهد

روی ناچاری اگر جرعه ای از باده خورد 
غرض این است که مستانه تو را می خواهد

چشم بر پنجره ی نازک دل می دوزد
تا بیایی ، دل ویرانه تو را می خواهد
دیدگاه ها (۴)

عاشقت گشتم ولی تو عاشقی را خط زدیجملگی از من شدی اما تو من ر...

‌ ناز چشمانت کشم آنقدر، حیرانت کنم بی وفا در قدرت من نیست زن...

‌ از لبم هرگز نیفتد بوسه ی گیرای توتا ابد من ساکنم در کوچه ی...

هنوز هم که هنوز است عاشق ماهمولی بدون تو مهتاب را نمی خواهمب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط